۱۳۹۲ مهر ۶, شنبه

درخواست روزنامه نگاران کانادايی برای آزادی روزنامه نگاران دربند ايرانی

27 بهمن 1391
رادیو فردا: یک سازمان معتبر کانادایی به بازداشت روزنامه نگارانی ایرانی واکنش نشان داده و خواستار آزادی آن‌ها شدند. همچنین تعدادی از ایرانیان مقیم تورنتو از گروههای مختلف روز شنبه ۲۱ بهمن با برگزاری گردهمایی به دفاع از روزنامه نگاران بازداشتی پرداختند.
سازمان روزنامه نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان در بیانیه‌ای خطاب به وزیر دادگستری دولت جمهوری اسلامی خواستار آزادی روزنامه نگاران بازداشتی شد و از جمهوری اسلامی خواست به نگرانی این سازمان در ارتباط با بازداشت روزنامه نگاران پاسخ دهد.
مرتضی عبدالعلیان، تنها ایرانی عضو هیئت مدیره سازمان روزنامه نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان که مقر آن در تورنتو است، با تاکید بر اینکه این سازمان معتبر‌ترین نهاد کانادایی در دفاع از آزادی بیان به شمار می‌رود، به رادیو فردا گفت که این نهاد کانادایی به محض اطلاع از بازداشت روزنامه نگاران ایرانی در چند روز گذشته واکنش نشان داد و نامه‌ای به وزیر دادگستری جمهوری اسلامی ارسال کرد.
وی در حاشیه گردهمایی اعتراضی روز شنبه ۲۱ بهمن ماه در تورنتو که در حمایت از روزنامه نگاران بازداشتی در ایران برگزار می‌شد، به رادیو فردا گفت: این سازمان در صدد است اقدامات دیگری انجام دهد. به گفته این عضو هیئت مدیره سازمان روزنامه نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان، این سازمان به بررسی وضعیت روزنامه نگاران در یکسال گذشته پرداخته و قرار است نامه‌ای به قوه قضائیه جمهوری اسلامی ارسال و دلایل برخوردهای غیرقانونی با روزنامه نگاران را جویا شود.
از سویی دیگر تعدادی از ایرانیان مقیم تورنتو روز شنبه ۲۱ بهمن با برگزاری گردهمایی به دفاع از روزنامه نگاران بازداشتی پرداختند. در گردهمایی اعتراضی روز شنبه ۲۱ بهمن ماه در تورنتو علاوه بر مرتضی عبدالعلیان، فرخ زندی رئیس کنگره ایرانیان کانادا، رضا مریدی نماینده مجلس ایالت انتاریو و تعدادی دیگری از فعالان مدنی ایرانی کانادایی سخنرانی کردند و خواستار آزادی روزنامه نگاران زندانی در ایران شدند.
رئیس کنگره ایرانیان کانادا در صحبت‌های خود به اهمیت تحریم‌های حقوق بشری و هوشمند اشاره کرد و با ذکر مقالاتی از نشریات خارجی نقش ویژه نهادهای ایرانی خارج از کشور را در دفاع از حقوق بشر در ایران یادآور شد. وی گفت دولت کانادا در صدد برقراری دیالوگ با مردم ایران است و برای این منظور در حال برنامه ریزی است.
سلمان سیما، یکی از برگزار کنندگان این مراسم و عضو سازمان دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال به رادیو فردا گفت: این حداقل کاری است که ایرانیان خارج از کشور می‌توانند انجام دهند. امیدواریم با توجه به اینکه دولت کانادا همواره در دفاع از حقوق بشر در ایران پیشگام بوده است بتوانیم فشار‌های بیشتری بر جمهوری اسلامی در جهت رعایت حقوق بشر وارد کنیم. تجربه ثابت کرده است که ایجاد فشارهای حقوق بشری بر روی جمهوری اسلامی به نفع زندانیان سیاسی تمام شده است.
تلاش پسر زهرا كاظمي براي مطرح كردن پرونده قتل در كميسيون حقوق بشر سازمان مللبه نقل از سايت راديو فردا http://www.radiofarda.com
 
اميرمصدق كاتوزيان (راديوفردا): وكيل استفان هاشمي، پسر خانم زهرا كاظمي، عكاس كانادائي ايراني، كه در بازداشت مقامات جمهوري اسلامي به طرز مشكوكي درگذشت، گفت قصد دارد اين پرونده را به كمسيون حقوق بشر سازمان ملل ارجاع كند.مريم اقوامي (راديو فردا، تورانتو): درحالي كه اخبار رسيده از داخل ايران، از عزت كاظمي، مادر خانم زهرا كاظمي، عكاس ايراني كانادايي نقل كرده اند كه وي تحت فشار ناچار به پذيرش خاكسپاري دخترش در شيراز شده بود، استفان هاشمي، پسر وي در مانتريال مي گويد تا زماني كه پيكر مادرم را در كانادا نبينم، تلاش خود را متوقف نخواهم كرد.
محمد علي ابطحي، معاون رئيس جمهوري اسلامي گفته است كه به احتمال زياد، خانم زهرا كاظمي بر اثر ضربه مغزي به قتل رسيده است. بيل گراهام، وزير امور خارجه كانادا و نيز پيتر مك كنن، سفير كانادا در تهران، با استفان، پسر خانم كاظمي و وكيل وي، رسما ديدار و گفتگو كردند.
گراهام در مورد پيگيري جدي اين پرونده از سوي كانادا گفت: ما نظريه تحريم اقتصادي عليه ايران را رد نمي‌كنيم و آماده هستيم هر شيوه اي را محك بزنيم، اما براي اتمام مراحل تحقيق پرونده بايد صبر كنيم. وكيل استفان پس از ديدار با گراهام، وزير امور خارجه گراهام گفت كه قرار است با وكلاي وزارت امور خارجه در اين مورد ديدار و گفتگو كند.
وي گفت قدم بعدي ما اين است كه در بخشي از سازمان ملل كه به موضوع آزادي بيان و شكنجه رسيدگي ميكند، پرونده شكايتي برعليه ايران تشكيل دهيم.
درحاليكه استفان و وكيل وي، خواستار تحريم اقتصادي بر عليه ايران هستند، به خبرنگاران گفتند: دولت كانادا مي خواهد اين پرونده را در دادگاه بين المللي لاهه مطرح كند، اما حوزه اختيارات اين دادگاه، مشكلاتي پديد مي آورد كه به آساني قابل حل نيستند.
مرتضي عبدالعليان، فعال حقوق بشر و عضو كانون انديشه، گفتگو و حقوق بشر در ايران، در مورد پرونده خانم كاظمي به راديو فردا گفت:
مرتضي عبدالعليان: بايد به دولت كانادا و به خصوص آقاي بيل گراهام گفته شود كه مگر ايرانياني كه در سطح جهان هستند و فعال هستند در رابطه با حقوق بشر، اين 5 نفري كه گرفتند، مثل آن قتلهاي زنجيره اي، بعد هم آزاد ميشوند و آب از آب هم تكان نميخورد. اگر آقاي بيل گرام يك همچين شناخت دقيقتري از اينها داشته باشد، آن موقع مسائلي را كه در آينده براي ما مطرح ميكند، مهم خواهد بود. در ارتباط با ساختار سيستم ايران، شناخت دقيقي ندارند، در نتيجه فكر ميكنند كه چون مرتضوي كنار رفت، در نتيجه قاضي ديگري اين مسئله را پيگيري خواهد كرد. من فكر ميكنم اينها درصدد هستند در داخل ايران، اين مسئله را به يك صورتي به تعويق بي اندازند يا آهسته كنند و كم كم به فراموشي بسپارند. و تا مادامي كه پيكر خانم كاظمي سالم است، بايد برگردانده شود به كانادا.
م.ا.: بيل گراهام، وزير امور خارجه كانادا، اميدوار است كه تحقيق پيرامون مرگ خانم زهرا كاظمي به زودي به نتيجه برسد، زيرا كه اين امر سبب پيشروي دموكراسي در ايران و نيز امنيت خبرنگاران در سراسر دنيا خواهد شد.
مريم اقوامي، مصاحبه با مرتضي عبدالعليان (تورانتو)

گزارش مرتضی عبدالعلیان از مراسم اعطا جایزه به ژیلا بنی‌یعقوب

چهارشنبه گذشته، سازمان روزنامه‌نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان، جایزه جهانی «آزادی بیان» خود را باز به یک ایرانی تقدیم کرد...
 
 
مرتضی عبدالعلیان: به دعوت روزنامه‌نگاران کانادايي مدافع آزادي بيان، در شب نه دسامبر امسال چهار صد و هفتادو پنج روزنامه‌نگار، مفسر راديو و تلويزيون و مطبوعات، توليدکنندگان برنامه‌هاي راديو و تلويزيون، اعضاي کانون وکلا و فعالين اجتماعي، اقتصادي، سياسي و حقوق بشري در هتل رويال یورک تورونتو جمع شدند تا در مراسم اعطاي جايزه بين المللي که طبق سنت هر ساله برگزار مي‌شود شرکت داشته باشند.
تم اصلي برنامه امسال مساله «مصونيت» از مجازات انتخاب شده بود. اينکه مجرمين دولتي نبايستي از مجازات معاف شوند.
در اين مراسم، هر ساله هيات داوران دوتن از شجاع‌ترين روزنامه‌نگاران را از سراسر جهان و يک روزنامه‌نگار کانادايي را که در راه حقيقت‌گويي و افشاگري جان خود را به خطر مي‌اندازند انتخاب کرده و به آنان جايزه جهاني آزادي بيان را اهداء مي‌کنند. 
سي .جي .اف.اي، يا همان سازمان روزنامه نگاران کانادايي مدافع آزادي بيان متشکل از روزنامه‌نگاران مطبوعات و راديو تلويزيون سراسري کاناداست. سي.جي .اف.اي مديريت آيفکس  مرکز انتشار هماهنگ اخبار هشتاد و هشت سازمان بين المللي  آزادي بيان از جمله سازمان گزارشگران بدون مرز، فدراسيون بين المللي روزنامه نگاران و سازمان ماده نوزده را  بعهده دارد. دفتر سازمان سي .جي .اف.اي و آيفکس هردو در تورنتو کاناداست. نزديک به پانزده کارمند در دفتر سي.جي.اف.اي و آيفکس کار ميکنند .
برنامه از ساعت  شش تا نه و نيم شب ادامه داشت. دو تن از شخصيت‌هاي تلويزيوني کانادا – لويد رابرتسون از تلويزيون سي تي وي و هدر هيچکاک از تلويزيون سي بي سي مسؤليت اجراي برنامه‌ها را به عهده داشتند.
در جلوي صحنه دو ميز قرار داشت که در دو طرف آن  ميهمانان مخصوص نشسته بودند. اگر ژيلا بني‌يعقوب می‌توانست بیاید، در اين شب در کنار اين ميز نشسته بود .همانطور که ميهمان و برنده ديگر جايزه از روسيه آمده و نشسته بود. يکي از حاضرين مي‌گفت: "چه عيبي داشت که ژيلا هم مي‌آمد و جايزه‌اش را دريافت مي‌کرد، از اين حيث رژيم جمهوري اسلامي چقدر بايد از اخلاق سياسي به دور باشد و نگذارد شهروندش که افتخاري را نصيب مملکت‌اش کرده از حضور در روز دريافت جايزه‌اش محروم شود".هشت سال قبل هم اکبر گنجي روزنامه نگار صاحب نام بدليل در بند بودن نتوانست در مراسم اعطاي جايزه شرکت کند و جايزه‌اش را دريافت کند. مسؤولين اجراي برنامه، تک تک ميهمانان مخصوص را معرفي کردند و نام نيک آهنگ کوثر کاريکاتوريست پر کار  که به نمايندگي  از ژيلا در مراسم حضور داشت را نيز اعلام کردند.
در شروع برنامه لويد رابرتسون از نماينده بانک اسکوشيا خواست تا پيامش را قرائت کند. ايشان در مورد برنامه‌ای به نام "سي. جي .اف .اي فلو شيپ"توضیح داد  که با هزينه بانک، روزنامه‌نگاري از يکي از کشورها انتخاب مي‌گردد تا دردانشگاه تورنتو تحصيل کند. و اين بار دانشجوي انتخاب شده از کشور السالوادور بود که از او خواست تا به صحنه آمده و سخنراني خود را ايراد نمايد.
"اريک ليموز" روزنامه‌نگار السالوادري گفت: " پنج روز قبل از آمدنم به کانادا دوست و همکارم در السالوادر ترور شد و تا کنون چهارده  روزنامه‌نگار در السالوادر بقتل رسيده‌اند، و در جنگ داخلي السالوادر در دهه هشتاد نزديک به هفتادو پنج هزار نفر در طول دوازده  سال جنگ کشته شدند .پوشش خبري جنگ يعني پوشش خبري در مورد جوخه‌هاي مرگ و قربانيان نقض حقوق بشر که در خط مقدم جبهه انجام مي‌گرفت. اريک مي‌گويد: "آن روزها روزهاي ديوانه کننده‌اي بود، اما براي ما پوشش اين خبر ها عادي شده بود."
در نوبت بعدي هدر هيچکاک، درباره  روزنامه‌نگار کانادايي – هندي بنام طارا سينگ هاير گفت. اينکه او  روزنامه‌اي را در کانادا مديريت مي‌کرد و بطرز مشکوکي بدست عواملي نخست با شليک گلوله در استان بريتيش کلمبيا فلج گرديد و آنگاه در سو؛ قصد دوم به قتل رسيد و قاتلينش با اينکه سر نخي از آنها در دست است هنوز معرفي نشده‌اند. هدر گفت بياد طارا سينگ، سي .جي .اف. اي جايزه‌اي هر ساله به يک روزنامه‌نگار کانادايي اهدا ميکند و اين‌بار  فرد انتخاب شده "تري گولد " مي‌باشد . زهرا کاظمي نيز يکي از برندگان اين جايزه بود که توسط فرزندش استفان دريافت شد. هدر  از خانم "مري دين شير" روزنامه‌نگار بازنشسته روزنامه  تورونتو استار خواست به صحنه آمده تري گولد را معرفي کند. مري دين گفت: "تري با به خطر انداختن جان خود به کشورهاي مختلف مسافرت کرده و در مورد روزنامه‌نگاراني که در جهان به قتل رسيده اند تحقيقاتي کرده و آن تحقيقات را در کتابي جمع نموده و منتشر کرده است. و آنگاه از او خواست به صحنه آمده و سخنان خود را ايراد نمايد ."
گولد از بسياري از روزنامه‌نگاران بقتل رسيده صحبت کرد و گفت که تعجب کردم از تعداد روزنامه‌نگاراني که بقتل رسيده‌اند. او گفت : "زماني که در فيليپين بودم بين سالهاي دو هزار – دوهزاروچهار , دوازده روزنامه نگار در فيليپين به قتل رسيدند. تنها جرم آنها اين بود که خواهان تغيير در دولت و وضعيت اقتصادي بودند. اغلب  آنها تهديد شده و پيش‌بيني ميکردند که در اين راه کشته شوند. من فکر مي‌کردم که اينها آدم‌هاي فوق العاده‌اي بودند. به تحقيق در مورد زندگي آنها پرداختم و مي‌خواستم بدانم چرا با همه خطرات به کارشان ادامه مي‌دهند. من مي‌خواستم به عمق روانشناسي فداکاري آنها برسم. مي‌خواستم بدانم حتما بايد چيزي باشد که آنها با مرگ روبرو مي‌شوند." گولد سپس در مورد ژيلا بني‌يعقوب گفت: "او روزنامه نگار شجاعيست و بارها بخاطر کارش دستگير شده و به زندان افتاد .من‌هم مي‌خواهم اين جايزه ام را به همه روزنامه‌نگاراني تقديم کنم که به قتل رسيده و در کتابم در مورد آنها نوشته‌ام."
پس از گولد, لويد رابرتسون به صحنه آمد و از فيلم مستندي صحبت کرد که قرار شد به نمايش در آيد. اين فيلم در مورد زندگي روزنامه‌نگاراني بود که بخاطر کار و حرفه مورد علاقه خود و به خاطر حقيقت‌گويي و حقيقت‌نويسي به قتل رسيدند. بطور مثال او گفت  در روزهاي اخير سي روزنامه نگار از کشور فيليپين در يک حادثه انتخاباتي بقتل رسيدند. رابرتسون آنگاه از آرنولد امبر رييس سي جي .اف اي خواست سخنان خود را ايراد نمايد. آرنولد از شهروند روزنامه نگاري صحبت کرد. به انتقاد از پليس ونکوور کانادا پرداخت که با استفاده از دستگاه" تيزر " باعث مرگ انساني در فرودگاه شدند و بعد  از جواني گفت که با يک دوربين ساده از صحنه درگيري پليس با «رابرت کزينسکي» و مرگ او به دست نيروهاي پليس در استفاده از تيزر اتفاق افتاده بود. بعد از اين جوان يعني پاول خواست بايستد و حضار با ابراز احساسات از او تقدير کردند.
در قسمت دوم و پس از صرف شام، فيلمي از زندگي، کار روزنامه‌نگاري و دستگيري‌هاي ژیلا بنی‌یعقوب و صحنه‌هايي از اعتراضات مردم ايران به نمايش در آمد . سپس  پاتريک گاسيج ، معاون مطبوعاتی گری ترودو، نخست وزیر فقید کانادا از آقاي نيک آهنگ کوثر کارتونيست ايراني که دوست و همکار قبلي ژيلا بوده و  در تورونتو کانادا زندگي مي‌کند خواسته شد تا به صحنه آمده و پيام ژيلا بني يعقوب، برنده جايزه بين المللي آزادي بيان را که نتوانست در مراسم حضور يابد را بخواند. نيک آهنگ پيشتر در مورد ژيلا گفته بود که احترام خاصي براي  زنان روزنامه‌نگار قايل است زيرا که، سنت‌گرايان اسلامي معتقدند آنها نبايد کار کنند بلکه در خانه بمانند و از طريق شوهر و پدر پشتيباني شوند. نيک آهنگ همچنين گفت: ما نمي‌توانيم قدم به سوی يک جامعه دمکراتيک بر داريم وقتيکه نيمي از جامعه از حقوق خود بي اطلاعند. پس از خواندن پيام ژيلا توسط نيک آهنگ و در يافت جايزه حضار با ابراز احساسات ممتد از ژيلا بني يعقوب و کارش تقدير کردند. ژيلا در پیامش از تداخل کار سياسي و روزنامه نگاري انتقاد داشت .از شوهرش بهمن احمدي عمويي گفت که هم اکنون در زندان بسر مي‌برد و جايزه‌اش را هم تقديم کرد به همسرش و همه روزنامه‌نگاران ايراني که در زندان بسر مي‌برند. جايزه ژيلا در دفتر سي جي .اف اي . خواهد ماند تا در آینده و در مراسمي به ايشان تقديم شود.
در اين قسمت  نوبت به برنده ديگر جايزه رسيد که همگي از روسيه و براي روزنامه مستقل "نو وايا گازتا " کار مي‌کردند و همگي جان‌شان را بر سر کار حرفه‌اي  از دست دادند " . پس از نمايش فيلمي مستند از وضعيت روزنامه‌نگاران روسيه و روزنامه نو وايا گازتا و زندگي : استانيسلاو مارکلوف، آناستا سيا بابو رووا،  و آنا پوليتکوسکايا -  هدر هيچکاک از جان هوینریک، ناشر روزنامه تورنتو ستار خواست تا به معرفي روزنامه «نووايا گازتا» و روزنامه‌نگاراني که در راه حرفه روزنامه‌نگاري به قتل رسيده‌اند صحبت کند. در اين مورد در جزوه‌اي که بمناسبت اين شب تهيه شده آمده است: مسله اين است که چقدر يک نفر حاضر است در مورد جانش ريسک کند. در مورد روزنامه‌نگاران «نووايا گازتا» وقتي مسله آزادي بيان به ميان مي‌آيد مساله ريسک اصلا جاي سؤال نيست. آخرين قتلي که اتفاق افتاد در ژانويه سال دو هزارو نه بود، وقتي که روزنامه‌نگار جوان، آناستا سيا بابورووا بهمراه استانيسلاو مارکلوف وکيل   حقوق بشري در روز روشن در مرکز شهر مسکو با شليک گلوله بقتل رسيدند. بابورووا در اين روز کنفرانس خبري مارکلوف را پوشش مي‌داد. مارکلوف در دم جان سپرد اما بابورووا بعدا در همان شب فوت کرد. يکسال از اين واقعه مي‌گذرد و قاتلين هنوز شناسايي نشده‌اند . بخاطر اين شرايط روزنامه‌نگاران «نووايا گازتا»  بايد چون کاراگاهان پليس زندگي و کار کنند. آنا پوليتکوسکايا يکي ديگر از روزنامه‌نگاران «نووايا گازتا» که او هم  جانش را در راه حرفه‌اش از دست داد زماني گفت: وقتي که کار تحقيقي انجام مي‌دهيم بيشتر کارمان را مجبوريم در خفا انجام دهيم. بيشتر مقالات پوليتکوسکايا در مورد شکنجه مردم عادي چچن توسط سربازان روسي بود. کار تحقيقي او باعث شد تا در بيست مورد، شکنجه‌گران محکوم گردند. جايزه اين روزنامه نگاران را يکي از مسؤلين  روزنامه نووايا گازتا دريافت کرد و حاضرين به احترام برخاسته و با ابراز احساسات ياد و خاطره روزنامه‌نگاران کشته شده روزنامه نووايا گازتا را گرامی داشتند.

گفت و گو با مرتضی عبدالعلیان، عضو هیأت مدیره انجمن روزنامه‌نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان:

حمایت کانادایی‌ها از آزادی بیان روزنامه‌نگاران ایرانی

نیک‌آهنگ کوثر

هفته اول ماه می برای بسیاری از روزنامه‌نگاران جهان،‌ محدوده زمانی مهمی است و روز سوم را در تقویم‌های‌شان روز آزادی مطبوعات را نشان گذاشته‌اند.
با این همه، این روز برای روزنامه‌نگاران ایرانی به یک شوخی شبیه‌تر است. انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران نیز رو به انحلال می‌رود. خیلی از انجمن‌های بین‌المللی مدافع آزادی بیان و آزادی رسانه‌ای، مسایل مختلف مربوط به رسانه‌ها در ایران را زیر نظر دارند و معمولاً بیانیه‌های زیادی در دفاع از روزنامه‌نگاران ایرانی صادر می‌کنند‌ که البته همیشه این دفاع‌ها به نفع روزنامه‌نگاران ایرانی تمام نشده است.
یکی از این انجمن‌ها CJFE یا روزنامه‌نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان است که سال‌ها است تلاش می‌کند، وضعیت واقعی روزنامه‌نگاری در ایران را به همه نشان بدهد.
با مرتضی عبدالعلیان، عضو هیأت مدیره این انجمن درباره مشکلات اخیری که پیش آمده و هم‌چنین سوابق CJFE در قبال روزنامه‌نگاری در ایران گفت و گو کردم.
Download it Here!
در ارتباط با نقض آزادی بیان، CJFE اولاً در سال ۲۰۰۰ یک جایزه‌ای را به آقای اکبر گنجی داد. بعداً ایشان به کانادا آمدند و باز یک جلسه‌ی خیلی بزرگی بود که برگزار شد و آن‌جا جایزه خودشان را دریافت کردند.
بعد مساله خانم زهرا کاظمی و پسر او، استفان هاشمی پیش آمد و برای او هم یک جایزه‌ای را تعیین کردند و پسر او آمد و آن جایزه را دریافت کرد. در کل، نامه‌های بسیار زیادی در ارتباط با نقض حقوق بشر ایران، سی‌جی‌اف‌ای صادر کرده است.
الان انجمن‌های مختلف دارند بیانیه می‌دهند و نامه‌نگاری می‌کنند. آیا در طول این چند سال گذشته این‌ها توانسته تأثیری روی وضعیت آزادی بیان در ایران بگذارد‌؟
دقیقاً. چون این نامه‌های اعتراضی به هر حال صادر می‌شود و تأثیر‌گذار است. خب این‌ها فقط برای سران جمهوری اسلامی نمی‌رود، بلکه برای سازمان ملل، شورای حقوق بشر سازمان ملل هم می‌رود و در نتیجه می‌تواند خیلی تأثیرگذار باشد.

مرتضی عبدالعلیان، عضو هیأت مدیره انجمن روزنامه‌نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان
تنها انجمن صنفی غیروابسته به حاکمیت در مطبوعات دارد، منحل می‌شود و عملاً تا چند وقت دیگر هیچ اثری از انجمن صنفی روزنامه‌نگاران نخواهیم دید. آیا سی‌جی‌اف‌ای روند گذشته را ادامه خواهد داد و صرفاً به صدور بیانیه برای دفاع و یا حمایت از روزنامه‌نگاران خواهد پرداخت‌ یا دنبال راه کارهایی می‌گردد که عملاً تأثیرگذار باشد؟
من فکر می‌کنم که در این رابطه بشود از تمام این سازمان‌هایی که زیر مجموعه CJFE هستند، خواست که به این مساله ای که درحال اتفاق است، اعتراض بکنند. تنها راه باز هم نوشتن نامه از طرف همین ۸۵ سازمانی است که زیر مجموعه CJFE هستند. این تنها راهی است که می‌شود این مساله را مطرح کرد در جهان و به دولت جمهوری اسلامی فشار آورد تا این مساله اتفاق نیفتد.
آیا فکر می‌کنید این نامه‌ها و این فشارهایی که شما می‌فرمایید تأثیری روی دولت جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت؟
دولت جمهوری اسلامی به عنوان یکی از اعضای سازمان ملل، این میثاق‌ها را امضا کرده و موظف است که رعایت بکند و من فکر می‌کنم که این تنها کاری است که ما می‌توانیم بکنیم.
سوالی که همیشه وجود داشته این است که وقتی انجمنی وجود نداشته باشد، چه ساز و کاری برای حمایت از روزنامه‌نگاران داخلی وجود دارد‌، وCJFE در این قبال چه کارهایی می‌تواند بکند؟
CJFE ‌ خود به خود نمی‌تواند برود یک سازمانی آن‌جا تشکیل بدهد. مگر این‌که خود روزنامه‌نگاران در داخل ایران دوباره بتوانند یک سازمانی تشکیل بدهند یا به هرحال در سازمان‌های دیگری جمع بشوند و از آن طریق با CJFEبتوانند تماس بگیرند و یا روزنامه‌نگاران مستقل در کنفرانس‌های بین‌المللی شرکت کنند و در آن‌جا CJFEمی‌تواند به آن‌ها کمک کند.

۱۳۹۲ شهریور ۲۷, چهارشنبه

" عمه گرجي "* -



 گرجي عبدالعليان

در ايام کودکي و نوجواني ام در رامسر در بيشتر عروسي هايي که برگذار ميشد -عمه گرجي ما - مغز متفکر آشپزها بود .در کنار بسياري از ديگها و آتش و دود با " منديل *" به سر و " لاوند *"  به کمر نشسته بود و امور را نظاره ميکرد و همه از او حرف شنوي داشتند.
ديگهاي مسي گنده که به آن "برکر" ميگفتند – آتش و دود اطراف آن - غذايي که ميبايست بموقع آماده گشته - نه شور و نه کم نمک شود و حداقل دويست / سيصد نفر ميهمان عروسي را تحت پوشش قرار دهد - اين کار - کار عمه گرجي بود . عمه گرجي ما دو کار مهم ديگر هم داشت – يکيش پيشنهاد يا  تجويز انواع و اقسام داروهاي گياهي – محلي ( اورژانس) براي افراد محله بود  و آن ديگري -  کار " مهربا ني " بود. سراسر وجود ش پر از مهر بود و مهر ميکاشت .

عمه گرجي تنها خواهر بزرگ پدرم بود و با خانواده اش ( شوهرش و فرزندانش حسين حدادي – محمد حدادي – علي حدادي – حسن حدادي و سکينه حدادي)  در آنطرف ديوار چسبيده به خانه ما زندگي ميکردند – تنها يک ستون ايوان ما را با ايوان باز عمه گرجي وصل ميکرد. شوهر عمه ما هم " مشدي ابراهيم حدادي "قلعيگر"  * يا مسگر بود که بيشتر از سال را در دهات ها - دشتها و جنگلها و ييلاقات اطراف رامسر در سفرو کار و زحمت  بود و بعد هم به شهر ميآمد و در اطاق زير شيرواني ( جيرکه ) به کار مسگري ميپرداخت و گاه گاهي من در دميدن آتش " کچال " * و او با پنبه و قلع و نشادر براي سفيد کردن درون ديگها که دود سفيدي از آن بلند ميشد  در همان اطاق زير شيرواني به او کمک ميکردم و يادم ميآيد بمن ميگفت : " دم بده وچه " و سر آخر با اندک پول خردي که بمن ميداد خوشحال از پيشش ميرفتم .

هرگاه که با دوستانم در عروسي ها  پرسه ميزديم و عمه گرجي را ميديدم فورا خطاب بمن ميگفت : "مه برار زه " و فورا يه بشقابي از غذا براي من و دوستم ميکشيد و ما در همان حياط مينشستيم و مشغول خوردن ميشديم . گاهي که به حرفهاي مادرم گوش نميدادم و يا کار بدي ميکردم و مورد خشم و غضب مادر قرار ميگرفتم به اولين کسي که پناه ميجستم عمه گرجي بود و او مرا در ميان زانوان خود مينشاند و با دستهاي گرم و نرم خود نوازشم ميکرد و نميگذاشت مادرم بمن نزديک شود . عمه گرجي گاهي مرا " قليان قپه " * هم صدا  ميزد.

عمه گرجي از کودکي هميشه مرا بغل ميکرد و پشت مرا آنقدر با دستهاي مهربانش ماساژ ميداد تا من بخواب ميرفتم . گاه گاهي در ييلاق جواهرده هر وقت در نزديکيهاي خانه عمه گرجي بودم و گشنه ام ميشد او  يک تکه از آن " کشتاهاي زنجبيلي " خوشمزه اش را بمن ميداد که سير ميشدم – و يا زماني که عمه گرجي در روز بازار ( شنبه بازار  يا سه شنبه بازار رامسر  ) خريد ميکرد و برميگشت يک " گزر " ( هويج ) بزرگ تازه بمن ميداد و  مشغول خوردن آن ميشدم . 

دستهاي عمه گرجي ما مهربان بود – چهره اش مهربان بود – حرکات و رفتارش مهربان و آرام  بود و دنيا مهرباني در او جمع شده بود طوري که  اگر دستي بر سر کسي ميکشيد دنيا انرژي را به آن کودک ميداد.

  
پسر عمه ام علي حدادي ميگفت : در دوره روي کار آمدن رضا شاه – که هنوز به سلطنت نرسيده بود و در زمان مبارزات جنگل – ميرزا کوچک خان جنگلي از طريق جنگل به جواهرده رامسر ميرسد – ميرزا در قبرستاني بالاتر از چشمه آب علي با مردم جواهر ده در حال صحبت بود که گفتند قزاقها دارند ميان – در اين لحظه مردم جواهر ده همه فرار کردند به سمت " سلمل " - پدر بزرگ و مادر بزرگ ما در حين فرار متوجه شدندعمه ما که دختر کوچکي بود با آنها نيست – برگشتند به آن نقطه و ديدند که در دست قزاقها ست و با گريه و زاري توانستند عمه ما را از دست قزاقها نجات دهند.    
    
شاهد بودم که عمه گرجي در محله ي ما " کندسر* يا کشباغ * رامسر براي خودش يک دکتر اورژانس هم بود و براي انواع و اقسام دردها و بيماريها ( از دل درد گرفته تا مسموميت ) انواع و اقسام پيشنهادات و تجويزات را به خانواده بيمار سفار ش ميکرد . از جمله يکبار که بسيار زياد  " ساقه هاي جوان تمشک " يا " بول "* را  پوست کنده و  با نمک خورده بودم – و بعد هم دل پيچه گرفته و مريض شدم – عمه پيشنهاد نوشيدن کمي از " کوج کشه "* يا شاش خود من را تجويز کرده بود . ليواني بمن دادند که در آن شاشيده و سر بکشم . البته الآن خوب يادم نيست که بعد از نوشيدن آن خوب شدم يا نه-  ولي نميدانم چرا اين يکي هنوز پس از اين همه سال و آنهم سالهاي سال دور از وطن در ذهن يا ضمير من مانده و از يادم نرفته است ....و يا بخاطر درد بدن و بدرستي گذاشتن " گله " * يا استکان يا ليواني که در آن پنبه آلوده به الکل را آتش ميزدند و بعد آنرا بر شانه هاي پشت ميگذاشتند را درمان درد ميدانست . عمه گرجي با همه شکسته بندها و ما ما هاي محلي و ...رابطه داشت .
هم عمه گرجی و هم پدرم از داروهاي دواخانه شاکي بودند و تا آنجايي که ميدانم و بمن گفته اند از خوردن دارو نيز بيزار بودند الا به زور آنهم فقط دربيمارستان و هر دو هم تا نزديک به صد سال زندگي کردند ( يادشان گرامي ).   

 
-------------------------------------
زير نويس ها :

عمه گرجي = گرجي عبدالعليان

منديل = پارچه سياهي را که محکم بر پيشاني و سر ميبندند و معتقدند که جلوي سر درد را هم ميگيرد.

لاوند = چادر شب دستبافت رنگي که خانمها دور کمر ميبستند و هنوز هم زنان روستايي ميبندند. 

قلعيگر = يا همان مسگر که کارش با قلع هست و با آن درون ديگها و تابه ها را سفيد ميکند .

کچال = جايگاه مخصوص  کوچکي ساخته شده با گل و سنگ در درون اطاق يا ايوان براي آتش کردن و پختن غذا و...بر روي آن .

" دم بده وچه " = به دم پسر-  دميدن بر آتش – باد زدن بر آتش از طريق يک دستگاه مکانيکي و يا  از طريق پوست حيوا نات.

" مه برار زه " = برادر زاده من

قليان قپه = روي قليان جاييکه توتون و ذغال را ميگذارند

" کندسر " = بالاي تپه

" کشباغ " = باغي که در کنج يا گوشه است

"بول " = ساقه جوان تمشک

"کوج کشه" =  ادرار - شاش 

" گله نين " = کوزه گذاري – بادکش که  درد هاي بدن را ميکشد

" برکر " = ديگ مسي بسيار بزرگ

"جيرکه "= اطاق زير پله – اطاق زير شيرواني

" سلمل " = دهي نرسيده به جواهر ده

کشتاي زنجبيلي = نان قرصي که در ماهي تابه با خمير آرد و دارچين و کمي شکر درست ميکردند  

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه


http://inkwellpoetry.blogspot.ca/2005_04_01_archive.html


Inkwell Writer's Group

This forum is for the Inkwell Writer's Group.
NAME: 
The Inkwell Writers’ Group was founded in Autumn of 1994 by a group of writers in Oakville.The group has evolved and developed over the years. It has organized public readings, workshops, contests and anthologies. Throughout its history the Inkwell has striven to meet the needs of its members and help them in creative endeavors. The Inkwell meets at 7 pm on the second and last Thursday of each month at Timothy’s coffee shop on the corner of Lakeshore and Reynolds in downtown Oakville. For more information contact: Geri 905-842-3416 (gerimarie50@hotmail.com) Executive Committee: Shawn Dickey (President) Geraldine Haniff Derik Hawley

MONDAY, APRIL 18, 2005


The Receiver?Have you ever dreamed
Good fortunes at the door?
New house, or boat, or car, or time
To laze while others do the chores.
Reality comes with the cold, clear
Light of morning.
Material wealth has lost its flavor,
Could never fill an empty dawning.
Desire to please comes from the heart
To do our part,
Empathy returned twofold to glorify
Our soul.
Roma Diplock

MEMORIES
Memories are a strange entity
It can paint the smile of a rainbow on my face.
But it can also stab my heart
like the deadly thrust of a dagger.
I always remember when my daughter was born
It was moment when all the problems in my life became trivial.
This miracle was all that mattered.
She had her mother's eyes and ears and my nose.
For a stork brought us a baby from heaven to be our angel.
And i always remember the death soaked shores of Juno beach.
Where scores of human beings cried out in agony
as they bled to death in my arms.
But my heart will not perish as the solider who died before his time.
For I choose the path paved with pink blossoms
as I slowly walk away from the road covered with sharp thorns.
Masayuki Tanabe

GEORGEGeorge enjoys offering
Really generous energy
Wherever any job can be done by one alone;
There is a George in every group
Regardless how big or small.
Every other individual
Says let George do it
But there is a limit to George's endurance.
One day comes the assurance
When he begins to recall
Seemingly I am doing it all
So I will leave silently
And let the next George take his fall.
We wonder how Georgina is doing......
by Camille Theriault

Perspectives
Fear, daunting and empowering,
Expectations, real and perceived,
Outcomes, predictable and unexpected,
Attitudes, hindering and enabling,
Critiques, degrading and uplifting,
Self-awareness, embarrassment and pride,
Choices, acceptance and effort,
Colors, dark and light,
Decisions,
Which will you choose for your life,
And which will you allow in it.
George Arnold Nov. 2003

Strong Soul
A word
Invaded the soul
Knowledge thirst soul surrendered
A soul without fresh words
Is like an army blind or without food
Can't defend a foot
Will surender without a fight
No matter what the generals shout
Strong soul
Is damn cool.
Morteza Abdolalian( Mori)
Oakville- spring 2005


Adventures in an Armchair
I climb the highest mountains
I paint rainbows in the sky
I circle the sun because I know how to fly
I've sat on the moon and danced with stars
I lived with the animals and I've even visited Mars.
I searched the oceans and the seas
I nest with birds high in the trees
Oh! Pen and paper, friend of mine
I must give you a rest
For Tomorrow is another day
to wonder what comes next.
by Sarah Jean Casey

A PASS ON PAST 'HI' FASHION
WHATEVER HAPPENED TO THE SACK?
A SIXTIES FAD WHICH GOT OFF RACK!
THOSE DRESSES SAME IN FRONT AND BACK!
SEXLESS SEAMED TO BE EACH DAME
FIGURES LOST TO GUESSING GAME
THE TALL,THE SHORT,THE ROUND,THE CUBED
LIVED SHAPELESS LIVES WITHIN A TUBE.
TWAS A RELIEF TO SEE A TUCK OR TWO
BUT THE BELT PASSE-WOULD NEVER DO
DESIGNERS CREED"SEW UP THE SIDES
A STITCH IN TIME WILL HIDE YUR HIDE!
NOW POKE OUT HEAD THROUGH HOLE IN SACK"
A TURTLE TOUCH-DON'T BRING IT BACK'
by louise sheppard mulhern April

Contrasts
There were two familiar people
One was very cheerful
The other somewhat tired
The first a constant party goer
The other a better person hired
got a lot more attention than the
busy voice that was skilfully ignored
A little humour could pass but
one was questioned and answered much more
by Rob van Walsum - February, 2005

Fears raised for detained journalists


By:  Foreign Affairs Reporter, Published on Sat Mar 10 2007
A Canadian journalists' group has asked the government of Iran to immediately release three journalists
 detained in a protest earlier this week.
Although 30 others were released, the three women, Shadi Sadr, Mahbubeh Abbasgholizadeh and Jila Baniyaghoub, are still being held in Tehran's notorious Evin Prison, where Canadian photojournalist Zahra Kazemi was murdered in 2003.
They were demonstrating in front of the Revolutionary Court in Tehran to protest legal proceedings against five members of Iranian women's organizations who were arrested in earlier demonstrations.
"Canadian Journalists for Free Expression is very concerned that these three journalists remain in prison without charge," the group said a statement. The group called for their "immediate and unconditional release."
A Human Rights Watch official said the three Iranian women are in solitary confinement and have been on a hunger strike since Tuesday.
The Canadian journalists group said they believe the three were singled out because they drafted a statement that called for the gathering where they were seized.
"Of the 33 arrested, 22 were journalists, which points to the possible targeting of journalists," said the organization.
"With so many prominent female journalists being imprisoned at one time, the government may have hoped to undermine coverage of events such as International Women's Day," which fell on March 8.
Abbasgholizadeh, editor of the Zanan quarterly, has been imprisoned before for contributing to reformist websites, while Sadr is a prominent lawyer, journalist and activist who founded the first website dedicated to the work of Iranian women's rights advocates.
Baniyaghoub is a newspaper editor who also edits the website of the Iranian Women's Society, and was recently acquitted on charges of "acting against national security" and participating in an illegal demonstration for covering a women's protest last June.
"This group of women are always together, and they are very similar in their views," said Morteza Abdolalian, an Iranian-born freelance journalist and founder of Journalists in Exile.
"What is unique about them is that they are very critical of the regime of (President Mahmoud) Ahmadinejad. They are pro-reform."
Human Rights Watch says that repression, torture and detention have increased in the past four years, as conservative forces tightened their hold on power:
"The combination of torture and ill-treatment in detention, closing off of avenues for legal redress, and silencing public information about these abuses has created an increasingly hostile environment for human rights in Iran