۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

گزارش يک سفر به کوبا

















    
عکسی که در وارادرو از بالای یک ساختمان گرفتم



ژانویه ۲۰۱۲- مرتضی عبدالعلیان

گزارشي از سفر يکهفته اي ام به کوبا   
سخنم را با گفته اي از چه گوارا شروع ميکنم:
" هستا -لا ويکتوريا - سييمپره "! ( تا پيروزي -هميشه )
مقدمه :از زمان نوجواني با خواندن کتابهايي از انقلاب کوبا و شيوه مبارزات چريکها برهبري فيدل کاسترو و چه گوارا در جنگلها و مزارع نيشکر بر علاقه ام به کوبا و ديدن آن کشور افزوده شد تا اينکه در سالهاي نود سفري داشتم نه به کوبا بلکه به السالوادر و گواتمالاو در اين دو کشور بخصوص در السالوادر با رهبري " اف -ام -ال -ان " يا "فارابوندو مارتي نشنال ليبريشن" بنام "کوماندانته گونزالس" ( در حال حاضر رييس جمهور السالوادر است ) در مرکز ستاد فارابوندو مارتي در شهر "سان سالوادر" ديدار و مصاحبه انجام دادم و سري هم به دفتر راديوي سيار و معروف چريکها در سالهاي هفتاد ميلادي در جنگلها بنام " راديو ونسرموس " زدم - امروزه اين راديو يک راديوي تجارتيست و دفتر آن در مرکز شهر سان سالوادر قرار دارد/
دنياي آمريکاي لاتين و دريچه نگاه مردم و فرهنگ و زندگي اين مردم در تمام کشورهاي آمريکاي لاتين و حتي بعضي از کشورهاي آسياي جنوب شرقي مثل فيليپين که بيش از چهارصد سال تحت سلطه اسپانيا بوده اند مشابه است ( زبان مردم فيليپين مخلوطيست از زبان اسپانيايي وتگالوگ )- آمريکاي لاتيني ها مردمي بشدت مذهبي وشهرهايي با زير ساختهاي اسپانيايي همراه با کليساها و خانه هاي بتني و قديمي و بازارهايي مشابه که به آنها " مرکادو " يا مارکت ميگويند /
کوبا نخستين با ر توسط کريستف کلمب در سال هزارو چهار صدو نودو دو کشف شد و از همان سالهاي هزارو چهار صدو نود تا هزارو هشتصد يعني نزديک به چهارصد سال تحت سلطه اسپانيا بود/ در سالهاي هزارو هشتصد "هو سه مارتي " از قهرمانان بنام استقلال کوبا بر عليه حکومت دست نشانده اسپانيا قيام کرد - قيامش مواضع اسپانيا را تضعيف نمود اما موفق نشد آنها را از کشور براند و خود بهمراه نيروهايش دستگير شد ه و اعدام گرديد - براي مثال اسپانيايي ها مردم يک شهر بنام ماتانزاس را قتل عام کردند و بهمين خاطر نام شهر را ماتانزاس که بمعني کشتارگاه است گذاشتند / در سال هزارو هشتصد و نودو هشت وقتيکه مردم کوبا دگر بار بر عليه اسپانيا برخواستند آمريکا نيز در کوبا در جهت منافع خود و بر عليه اسپانيا اقدام کرد و کوبا را اشغال نمود - از آن پس کوبا تحت تسلط آمريکا قرار داشت تا انقلاب کوبا در سال هزارونهصدو پنجاه و نه برهبري فيدل کاسترو و چه گوارا که بر عليه دولت مافيايي و فاسد باتيستا ( دولت دست نشانده آمريکا )جنگ چريکي را شروع و به پايان بردند /
کوبا جزيره ايست ميان اقيانوس اطلس  و درياي کاراييب و داراي يازده ميليون جمعيت است / فاصله بين فلوريداي جنوبي در آمريکا تا کوبا نود مايل است / واحد پول کوبا دو نوع است - يکي براي توريستها که "کوک - سي او سي " نام دارد و ديگري که مورد استفاده عموم مردم کوباست و "پزو " خوانده ميشود / هر کوک يا سي او سي معادل بيست و چهار پزوست / کوبا مثل بيشتر کشورهاي استوايي داراي دو فصل در سال است - فصل زمستان يا تر و فصل تابستان يا خشک - فصل زمستان از اکتبر شروع ميشود و تا ماه جون يا ژوين ادامه دارد و فصل تابستان از جون شروع و تا سپتامبر ادامه ميآبد-
------
قبل از رفتنم به کوبا خبرهايي در روزنامه ها درج شده بود که دولت کوبا قرار است بسياري از زندانيان را عفو کند / وباز هم باخبر شدم که دولت در آينده دست به رفرمهايي خواهد زد /
وحال گزارشم از آنچه که ديده و شنيده ام :تصميم گرفتم که برم کوبا - از سه ماه قبل بليط تور به کوبا را خريده ام - براي يکهفته در شهر "وارادرو "خواهم بود - بها ي خريد و رزرو کردن بليط در ماه دسامبر و اوايل ژانويه بدليل سال نو ميلادي و يا در فصل تابستان ( فصل ساحل و شنا ) بخاطر مسافرت ميليونها نفر خيلي گرانتر تمام ميشود / بليط تور براي يک هفته هفتصد دلار برايم تمام شد - همانطور که عرض کردم مقصد م يکي از هتلهاي پنج ستاره در رزورت( استراحتگاه ) شهر "واردرو" بود/ در هواپيما که بودم خلبان اعلام کرد پروازمان از تورونتو به کوبا سه ساعت و ده دقيقه طول خواهد کشيد - بخاطر گرماي هواي کوبا بسياري در تورونتو با لباس نازک وارد هواپيما شدند و زود به اشتباه خود پي بردند که درون هواپيما بخاطر کولرها و بدليل پرواز چند هزار پايي هوا ي درون هواپيما سردتر از آنييست که فکر ميکردند و نيز در اين فصل گاهي هواي کوبا ابري و باراني و سرد هم ميشود ( بقول يک کوبايي اين فصل زمستان ماست و کوبايي ديوانه بايد باشد که در آب شنا کند - اما براي شما کانادايي ها که از هواي منهاي سي -چهل درجه ميآييد اين سرما يا زمستان هيچچ است ) - در هواپيما فرم کوچکي را در ميان مسافران پخش کردند که ميبايست آنرا پر ميکرديم ( نام -نام فاميل - شماره پاسپورت - شهروندي ) - "پس از فرود از سه هزار پايي به دمپايي يا سرپايي " در فرودگاه واردرو - فرودگاهي کو چک بدون هيچ هزينه گزاف و لوکس و فکر ميکردم الانه است که درو ديوار از عکسهاي چه و فيدل و انقلاب پر باشد ( مثل کره شمالي - ايران - سوريه و ....) اما از تزيينات آنچناني هيچ خبري نبود - پس از صف بستن مسافران براي عبور از ايمي گريشن ( اداره مهاجرت فرودگاه ) گرفتن عکس از همه به بيرون فرودگاه رفتيم - بعضي در درون فرودگاه دلار کانادايي يا آمريکايي خود را به دلار کوبايي ( کوک -سي او سي ) تبديل کردند - نرخ صد دلار کانادايي نودوپنج و خرده اي کوک و صد دلار آمريکايي هشتادو هفت کوک بود - در درون هتل رزورت هم تبديل کم و بيش به همين صورت بود -پس از خروج از فرودگاه اتوبوس و راهنماي تور ما منتظرمان بودند - اينجا بود که بياد زمان دانشجويي در کشور فيليپين سالهاي هفتاد ميلادي افتادم ( پس از خروج از فرودگاه موج تاکسي داران بسمت من هجوم آوردند و هر کسي چمدان خالي مرا که چند کتاب و پي جامه ي کشي تازه دوخت مادرم و جوراب پشمي دست بافت يادگاري مادر و .....را به اينطرف و آنطرف ميکشيدند و انگار با يک توريست مرفه مواجه شده باشند اشک مرا از کم زباني انگليسي در آوردند - آنها نميدانستند که با يک فرزند کشاورز ايراني که از گراني پول دانشگاه در ايران به فيليپين کم خرج تر از تهران آنهم با پول پس انداز دوران سپاهي گري در روستاها مواجه اند ) - در بيرون فرودگاه وارادرو اما از اين خبرها نبود و توريستها هم نسبتا از جانب مردم امنيت داشتند - پس از تحويل چمدان به راننده و سوار شدن اتوبوس - راهنما که اسمش" داشيل "بود بزبان انگليسي خودش و راننده را معرفي کرد و مسافران با گفتن "هولا -سلام " و بردن نام آنها برايشان دست زدند و راهنما شروع کرد به توضيح دادن در مورد طول مسير مسافرت ما از فرودگاه وارادرو به استراحتگاه و اطلاعات ديگر -او گفت :
" وارادرو بمعني لنگر گاه است و در قسمت شمال شرقي هاوانا قرار دارد و بيشتر شهري توريستي است - در اطراف اين شهر هفده رزورت يا استراحتگاه و جود دارد که سالانه توريستهايي از کشورهاي متفاوت را در خود جاي ميدهد -وا رادرو در سال هزارو هشتصد و هشتادو هفت ساخته شده و نام قبلي اش کارديناس بود - پل بين وارادرو و رزورت ها در سال هاي چهل ساخته شده و اولين تجارت در وارادرو فروش آب ميوه کوکونات يا نارگيل بود - در کوبا ما حيوانات خطرناک زيادي نداريم و تنها حيوان ترسناکي که داريم مار است اما سمي نيست - " تنها موجود سمي مادر زن و مادر شوهر است - به شوخي " / در سالهاي هزارو نهصدو بيست (يعني قبل از انقلاب)و در زمان ديکتاتوري باتيستا مافيا وارد کوبا شد و در مناطق توريستي بخصوص در اطراف واردرو سرمايه گذاري کرد " - يکي از معروفترين افراد مافيا "ال کاپون" بود که در سالهاي بيست و سي ميلادي به اينطرف و بخصوص در زمان باتيستا سرمايه گذاريهاي بسياري در زمينه توريسم داشت و صاحب هتلها و زمينها و ساحلهاي زيباي بسياري بود - هم اکنون سالانه نزديک به سه ميليون توريست به کوبا مسافرت ميکنند که يک ميليون آنها به واردرو وارد ميشوند و از اين يک ميليون - هفتصد هزار نفر تنها از کانادا هستند -
در کوبا ماشينها پلاکهايي با رنگهاي گوناگون دارند که بقرار زير است :پلاک زرد رنگ - که شماره خصوصيست / پلاک سبز رنگ - که براي ارتش است / پلاک سياه - که براي ديپلماتهاست / پلاک آبي - که از آن دولت است / پلاک قرمز - که از آن ماشينهاي اجاره ايست / پلاک قهوه اي - که از آن مديران و کارفرمايان است / پلاک پرتقالي - که از آن شرکتهاي خارجيست که در کوبا کار ميکنند / پلاک سفيد - که از آن مقامات بلند پايه دولتيست /
در روز دوم سفر م به کوبا تصميم گرفتم از وارادرو به هاوانا پايتخت کوبا بروم - بنابراين تصميم گرفتم تا آنجايي که ميتوانم بهمراه چند تن ديگر و اقتصادي تر و نه با اتوبوس بلکه ماشينهاي کوچکتر مسافرت کنيم - از طريق يکي از اشخاص ماشين جور شد ( نفري پنجاه سي او سي ) و سفرمان آغاز - صبح با راننده و يک راهنماي مسلط به زبان انگليسي از استراحتگاه وارادرو حرکت کرديم -
میدان انقلاب در هاوانا

و اما آنچه را که در راه ديدم و شنيدم :در بيرون رزورت اتوبوس دوطبقه سربازو ماشينهاي سالهاي سي و چهل ميلادي با رنگهاي متفاوت پارک شده اند و صاحبانشان دنبال مسافرند که آنها را به شهر وارادرو ببرند که ده پانزده دقيقه با شهر فاصله دارد و از اين طريق مقداري "کوک" يا "سي او سي" گيرشان بيايد که ارزشش چندين برابر پزو معمولي کوباييست( هر سي اوسي برابر بيست و چهار پزو معمولي کوباست - در آمد ماها نه کوباييها از دويست وپنجاه پزو تا بيش از پانصد پزوست ) - از دور رزورت هايي با فاصله هاي کمي از همديگر ديده ميشوند و در يک قسمت رزورت جديدي با ريختن خاک و پر کردن دريا در حال احداث است ( اين رزورت ها توسط شرکتهاي خارجي از جمله کانادايي و ايتاليايي وروسي و ...احداث ميشوند ) - در راه کاميونهاي شرکت هاي ساختماني را با شماره پلاک نارنجي ميبينم - اتوبوسها مرتب از کنار ما ميگذرند و توريستها را از فرودگاه به رزورت و بلعکس منتقل ميکنند - از شهر وارادرو که خارج ميشويم در مسير کنار دريا حرکت ميکنيم - کوباييهايي را مي بينم که گروهي در کنار اتوبان منتظر اتوبوس اند - ماشينهايي که از ميني بوس ما ميگذرند بيشتر مدل فيات و لادا و مدلهاي آمريکايي قديمي هستند - در راه بوي گازوييل و بنزين از ماشينهاي قديمي در حد خفگي آزارمان ميدهد -در هر دو طرف اتوبان دستگاههاي اکتشاف نفت کار ميکنند - کوبا نفت زياد دارد و کشور ونزويلا و چين در تصفيه نفت به کوبا کمک ميکنند-گفته ميشود در آينده نزديک اين تصفيه خانه ها تعداد پنجهزار کارگر کوبايي را به کار مشغول خواهند کرد - دولت کوبا صاحب ايستگاههاي بنزين و گازوييل است - از شهر ماتانزاس ( شهر کشتارگاه ) شهري که اسپانيا براي تسخير آن تمام مردم اين شهر را قتل عام کرد ميگذريم - شهريست در کنار درياي کاراييب - خانه ها بيشتر يک طبقه و بتني و قديمي و جاده هاي شهر تا حدودي همراه با دست انداز - در آمد يک کارگر معمولي در کوبا دويست و پنجاه پزو است و کارگرهاي متخصص تا پانصد پزو هم درآمد دارند - خريد يک خانه در کوبا از دويست و پنجاه هزار پزو شروع ميشود و بدليل نبود قدرت خريد بسياري از جوانان و افراد خانواده در خانه پدري زندگي ميکنند -راهنما دانشگاه ماتانزاس را نشان ميدهد و ميگويد دانشگاه براي دانشجويان مجانيست - کوبا بزرگترين ارتش دکتر در جهان را دارد - براي هر دويست شهر وند کوبايي يک دکتر موجود است -کوبا يک نوع واکسن براي سرطان ساخته است - در زلزله کشور هاييتي کوبا اولين کشوري بود که صدها دکتر به آن کشور اعزام کرد و خبري از آن درجهان مخابره نشد -درآمد کوبا از طريق صدور آهن -پزشک - قهوه - سيگار- شکر - رام ( سانتياگو د کوبا -يا همان باکاردي ) و توريسم است - در بين راه به ايستگاههاي پليس برميخوريم - از يک پل بلند و طولاني ( صدو بيست متر ) رد ميشويم و به نوک يک قله ميرسيم ( مثل سياه بيشه خودمان بين راه کندوان و چالوس ) -استراحتي نيم ساعته داريم همراه با خريد وسايل دستي -تابلوهاي نقاشي -پيراهنهايي با عکس چه - موزيک و رقص و خواننده همراه با نوشابه خنک "پينيا کولادا "- دوباره راه ميافتيم بسمت هاوانا - نرسيده به هاوانا به يک مکان تاريخي نظامي ساخته شده در زمان دولت اسپانيا بنام " فورترس " ميرسيم و براي بازديد و عکس و خريد سيگار از ماشين پياده ميشويم - راهنما مرد سالمند سياه پوستي را نشان ميدهد که با درست کردن بزرگترين سيگار نامش در کتاب " گينس رکورد " موجود است - به مکاني ميرسيم که در آن ولوله ايست و همه در حال خريد سيگار کوبايي هستند - معروفترين سيگار کوبا " کوهيباست " - يک بسته سيگارهاي متفاوت کوبايي را با قيمت پنجاه دلار ميخرم واز شلوغي ميزنم بيرون-
در کتابخانه ام همراه با سوغاتی های که از کوبا خریده ام، سیگار و کلاه چه

از همين "فورترس " شهر هاوانا ديده ميشود - يک قسمت با ساختمانهاي بلند و قسمت ديگر ساختمانهاي کوتاه - سوار ماشين ميشويم و از يک تونل زير آبي ( چهارده متر زير آب ) رد ميشويم و به هاوانا ميرسيم -اول به ميدان انقلاب که ميداني وسيع با يک ستون همراه با پرچم کوبا و چند ساختمان بلند که نقش چه گوارا و فيدل بر ديوار آنها نقش بسته سري ميزنيم و چند تايي عکس ميگيريم - بعد به هتل ناشنال ( ملي ) ميرويم که پر از توريست است و بعضي ها با کامپيوتر مشغولند - وضع انترنت در کوبا خيلي کند است ( براي مثال در رزورت دفتري بود با يک کارمند زن و چهار -پنج کامپيوتر با پرداختن ده دلار افراد ميتوانستند يک ساعت از انترنت استفاده کنند و آنهايي که استفاده ميکردند ميگفتند که سرعت کند است)- درون هتل و بر يک قسمت از ديوارآن و در ميان شخصيتهاي هنري و سياسي عکس ثريا همسر دوم محمد رضا شاه مشاهده ميشود - چند تايي عکس از اينجا ميگيريم و راه ميافتيم و به بازار مخصوص اشياء و صنايع دستي براي توريستها ميرسيم - در بازار صنايع دستي مزين به عکسها و نقاشيهايي از چه و از ماشينهاي مدل قديم آمريکايي و خيابانهاي باريک با ساختمانهاي رنگ و وارنگ مشغول ميشوم و چند عکس و نقاشي از چه ميخرم و در حين گشت و گذار در اين بازار بودم که ناگهان چشمم به دو فرد شبيه ايراني که ته ريشي هم داشتند خورد - کمي دير تر دوتاي ديگه که بفارسي هم حرف ميزدند - ديگر شکي نداشتم که با مامورين جمهوري اسلامي در هاوانا مواجهم - آنها انگار دنبال گمشده اي ميگشتند و بعد هم پي کار خود رفتند -همانشب از طريق اخبار تلويزيون کوبا متوجه شدم که احمدي نژاد همراه همسرش در يک سفر به آمريکاي لاتين و درست همانروزي که ما در هاوانا بوديم به کوبا آمده است -آنطور که بعدا در اخبار شنيدم احمدي نژاد و همسرش در مراسم افتتاحيه رياست جمهوري دانيل اورتگاه در نيکاراگويه شرکت داشته و نيز در کوبا از طرف دولت کوبا مفتخر به دريافت دکتراي افتخاري شد که باعث اعتراض ايرانيان مخالف شد-با پايان ديد و بازديد ما از بازار به رستوران همينگوي رفتيم و غذا خورديم و بعد هم به مرکز هاوانا و ميداني که ساختمان کاپيتول که شبيه به ساختمان کنگره آمريکاست رفتيم - در آنجا پير مرد و پير زني را ديدم که با يک دوربين عکاسي صدو يازده ساله با گرفتن يک کوک ( سي او سي ) يعني يک دلار کانادا از مردم عکسهاي سياه و سفيد ميگرفتند و عکس را ظاهر کرده همراه با نگتيو عکس به مردم ميدادند - سپس يک "کلاه چه "را از يک دست فروش خريدم و چند عکسي با کلاه به يادگار گرفتم .

در میدان کاپیتول و کلاهی که همانجا از جوانی دست فروش خریدم 
 ميدان کاپيتول مملو از ماشين و دود و آدم بود و ساختمانهاي رو به خيابان بعضي شان تعمير ورنگ آميزي شده و بعضي ديگر در به داغون بودند - بر اساس سخن راهنماي ما اين ساختمانها بدليل قديمي بودن جزء آثار تاريخي بوده ومخارج تعمير و رنگ آميزي آنها توسط يونسکو پرداخت ميشود- سرگرم صحبت با يک کوبايي بودم که راهنما اعلام کرد تا تاريک نشده بايد برگرديم به شهر وارادروو دو ساعتي تا آنجا راه داريم - ساعت شش و نيم غروب بود که به استراحتگاهمان در وارادرو رسيديم - با راهنما و راننده خداحافظي کرديم و به استراحتگاه رفتيم - فرداي آنروز قرار شد با اتوبوس تور به شهر وارادرو بروم - باز راننده و يک دختر راهنما ي مسلط به زبان انگليسي - نخست ما را به خانه "ال کاپون " بردند - خانه اي ويلايي و بسيار زيبا کنار يکي از بهترين قسمتهاي ساحل شنا- جلوي خانه اش دو تا از ماشينهايش ر ا به نمايش گذاشته بودند- شهر وارادرو شصت و چهار خيابان دارد و خيابانها با پول مافيا ساخته شده - خانه هاي اطراف خانه ال کاپون بيشتر بوسيله کارمندان و رييس روساي کمپاني شل خريداري شده بود - نام قبلي وارادرو همانطور که عرض کردم کارديناس بود - کارديناسها قبل از انقلاب خانواده اي ثروتمند بودند- خانواده ديگري که بعدا به کوبا آمدند خانواده "دوپانت "بودند که در تجارت مواد منفجره فعال بودند و در وارادرو زمين و ساختمان و زمين گلف و ....داشتند - خانه دوپانتها در وارادرو در سال هزارو نهصدو بيست و هفت ارزشش يک ميليون و سيصد هزار دلار بود که آسانسور هم داشت - به طبقه بالاي آن ميرويم بار است و نوشابه و آبجوي کوبا " کريستال " و موزيک جاز که يک کوبايي مينوازد - دوپانتها در سال هزارونهصد و پنجاه و يک کوبا را ترک کردند - در حين عبور از خيابانها راهنما تنها کودکستان شهر را هم بما نشان داد - اتوبوس در شهر ايستاد و راهنما ما را براي خريد رام معروف کوبا به يکي از فروشگاهها برد - او گفت رام کوبا همان " باکاردي " است اما چون کوبا حق استفاده از آن نام را ندارد رام کوبا به " سانتياگو د کوبا " معروف است - از مغازه پنج بطري رام سوغاتي براي دوستان خريدم - و حالا راهنما ما را براي خريد وسايل دستي به بازارچه بزرگي ميبرد - بجاي خريد ميزنم به خيابان و کوچه پس کوچه ها - شهر کاملا توريستيست و بيشتر مردم به فروش صنايع دستي مشغولند که ماليات زيادي هم به دولت ميدهند- به ماشينها - به مردم - به پليس - به درو ديوار خيره ميشوم و گاه گاهي با مردم بزبان خودشان صحبت ميکنم - بر يکي از ديوارهاي شهر عکس پنج نفر نقش بسته است - از يکي سوال ميکنم ميگويد اينها قهرمانان ملي ما هستند که در آمريکا دستگير شده و زندانيند - ميپرسم نام آنها چيست ؟ بدشواري پس از چند بار ميگويد : آلبرتو -رناتو-آنتونيو-فرناندو و هراردو-
و اما در رزورت ( استراحتگاه ) بر من چه گذشت !؟
خلاصه بگم - بخور بخور و بخواب بخواب در آفتاب کنار استخر و در ساحل درياي کاراييب و بازي واليبال در ساحل - کوباييها آدمهايي خونگرمند - با يک دلار کوبايي انعام دادن ( تيپ )به کارکنان "رزورت" از نظر غذا ( بوفه نان - برنج - پيتزا- سبزيجات - گوجه فرنگيشان نرسيده است- انواع استيک مرغ و گوشت گاو و ماهي و انواع شيرني جات و... - نوشابه هاي الکلي پيناکولادا - آبجو کريستال و... -قهوه و چايي ونوشابه هاي غير الکلي ) و نيازمنديهاي ديگر خوب به آدم ميرسند - سرويس خوب صبحانه - نهار و شام و بعد هم تماشاي تياتر و آواز و رقص هاي جالب و ديدني تا ساعت نزديک به يازده شب -
معروفترين نوشابه هاي الکلي کوبا :
مو حيتو ( مخلوطي از نعنا- رام -شکر - ليمو - و يخ ) - پينيا کولادا ( مخلوطي از رام - آب نارگيل - شکر - ليموو يخ )
موسيقي معروف کوبا :
" وانتانا مرا - واهيرا - وانتانا مرا ..../بر اساس ترانه اي براي دختري از گوانتا ناموي کوبا / اين ترانه ايست که روز آخر راهنماي ما در اتوبوس بسمت فرودگاه برايمان با صداي قشنگش ميخواند .....
" زير آفتاب کنار استخر خوابيده ام و برميخيزم به بار درون استخر ميخزم و در خواست پينيا کولادا ميکنم -مينوشم و خنک ميشوم و صداي قشنگ جوان کوبايي برايم ميخواند ...وانتانا مرا ...واهيرا - وانتانا مرا.....) - ناگهان زنگ ساعتم بيدارم ميکند - بيدار ميشوم و اطراف را در خواب و بيداري نگاه ميکنم - خوب که نگاه ميکنم ميبينم در اطاقم در کانادا هستم و نه در کوبا و زنگ ساعت واقعيست و کار براي امرار معاش شروع شده و بايد برم سر کار - با بي ميلي بر ميخيزم و نگاهي به بيرون مياندازم - نگاهم ميلرزد و سرد ميشود همه جا برف است و و داستان روز از نو - روزي از نو شروع ميشود"
فعلا اين ماجرا را تا اينجا به پايان ميبرم /

۱۳۹۰ دی ۵, دوشنبه

ديروز داشتم با يکي از ديار خودم چت ميکردم / بهش گفتم يه تک پا برو کنار دريا و با چشمهاي من موج رو تماشا کن و از جانب من بهش بگو يه مقدار بلند تر و محکم تر بياد / آي که خاطره زياد دارم از آنطرفها - نميدانم که آنطرف هم خاطره رو بياد داره ؟
سؤال کرد: کي ؟ دريا؟
گفتم :اسمش درياست و قلب بزرگي داره -
گفتم :ديدي دارم هجو ميگم / گفتم : اگر از آنجاهها گذشتي -گفت : پنج دقيقه طول ميکشه - گفتم بهر حال - به شکو فه ها به باران - به لمتر به توساسان - برسان سلام ما را /
و بعد هم گفتم به همه سلام برسان بخصوص به بابا آب داد و به ماما نان داد/
زير نويس:
لمتر و توساسان دو منطقه از شهر رامسر ميباشد
----------
دوستي زنگ زد و گفت چه ميکني ؟
گفتم :تو آشپز خانه ام -
گفت :آشپزي ميکني ؟
گفتم : آش نمي پزم
---------
پسرم روزبه که چند کلمه فارسي بيشتر بلد نيست و حا لا داره کم کم ياد ميگيره - هر وقت من وهمسرم فارسي صحبت ميکنيم - مثلا وقتي ميگيم :
فيش حقوقم رو گرفتم - ميگه وات؟ ( چه؟ ) -فيش (ماهي) ؟
وقتيکه ميگيم : فسنجون يا بادمجون - ميگه وات؟ :بابا جون ؟
وقتي که صحبت از فک دندان ميکنيم - ميگه وات ؟ ..........
اينه که تصميم گرفتيم هر چه سريعتر فارسي رو يادش بديم /
-----------------
اين روزها روزنامه ها و سايتهاي ايراني پر شده از جمله " بيت رهبري "/
گفتم : هر بيت رهبري دو مصرع داره / و هر مصرع اش دو تا ذات / يه ذات رهبري و ذات ديگه مجتبي / و هر دو هم بد ذات
--------------

۱۳۹۰ آذر ۲۷, یکشنبه


































همزمان با روز جهانی حقوق بشر، مراسم سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر در ایران که در شهر تورنتو کانادا مستقر است، در روز یکشنبه 11 دسامبر با حضور و استقبال فعالان مدنی و اجتماعی در تورنتو برگزار شد و در طی آن مهندس حشمت الله طبرزدی به عنوان اولین بنرده سالانه این مرکز معرفی شد. پنج زندانی سیاسی دیگر نیز به عنوان برندگان جوایز مدافعان حقوق بشر در سال 2011 انتخاب شدند.
حسن زارع زاده اردشیر مدیر اجرایی مرکز بین المللی حقوق بشر در ابتدا با تشکر از حضار برای شرکت در مراسم سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر گزارش کوتاهی از فعالیت های این مرکز در یکسال گذشته ارائه داد و گزارشی از نقض حقوق بشر در ایران را ارائه داد.
بر اساس رای هیئت داوران ICHR، حشمت الله طبرزدی به دلیل دو دهه فعالیت های انسان دوستانه در دفاع از حقوق مردم ایران به عنوان برنده جایزه سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر انتخاب شد. همچنین رامین پرچمی در حوزه فعالان هنری، کوهیار گودرزی در حوزه مدافعان حقوق بشر، نسرین ستوده در حوزه زنان و نیز وکلای حقوق بشر، رضا شهابی در حوزه مدافعان حقوق کارگر، و مجید توکلی در حوزه دانشجویی برندگان جایزه حقوق بشری سال 2011 مرکز بین المللی حقوق بشر اعلام شدند.
مهرداد آرین نژاد مدیر جشنواره بین المللی تیرگان که در غیاب مهندس حشمت الله طبرزدی تندیس کریستال او را که نامش بر روی آن حک شده بود دریافت می کرد، در سخنانی گفت : امروز همگان طبرزدی را می شناسند و دریافت جایزه او در غیابش موجب افتخار من است. آرین نژاد در سخنانش تاکید کرد که امروز همه فعالان ایرانی لازم است تا بصورت مسالمت آمیز در کنار هم قرار بگیرند و از کوشش های یکدیگر حمایت کنند و یکصدا و متحد در راه آزادی کشور با گام های استوار و محکم قدم بردارند.
در این برنامه و در غیاب پنج منتخب ICHR برای جایزه مدافعان حقوق بشر، تعدادی از فعالان برجسته مدنی در تورنتو تندیس ویژه مدافعان حقوق بشر ICHR را دریافت کردند. تندیس ویژه آی سی اچ آر برای کوهیار گودرزی در غیاب او به حسن زرهی مدافع حقوق بشر و سردبیر نشریه شهروند اعطا شد. تندیس رامین پرچمی را سهیل پارسا نویسنده و کارگردان سرشناس تئاتر دریافت کرد. تندیس نسرین ستوده به خانم فرشته مولوی فعال حقوق بشر و نویسنده اعطا شد. تندیس رضا شهابی به مهدی کوهستانی عضو کنگره کار کانادا تحویل داده شد و سلمان سیما فعال و زندانی دانشجویی سابق در ایران تندیس ویژه مجید توکلی را دریافت کرد.
مراسم سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر در ایران با سخنرانی تعدادی از فعالان حقوق بشری همراه بود. احمد باطبی و محمد مصطفائی دو فعال برجسته حقوق بشر و اعضای هیئت مدیره ICHR، مرتضی عبدالعلیان نماینده سازمان روزنامه نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان و تنها ایرانی عضو هیئت مدیره این سازمان، آبری هریس نماینده سازمان عفو بین الملل، کاوه شهروز وکیل و نیز مشاور سابق حقوق بشر وزارت امور خارجه کانادا سخنرانی کردند.
محمد مصطفائی در سخنانش با اشاره به لایحه جدید قانون مجازات اسلامی گفت که قوانین سخت گیرانه ای برای متهمان سیاسی در راه است و حتی ممکن است بسیاری از زندانیان سیاس با احکام سنگین حبس و اعدام روبرو شوند. این وکیل حقوق بشری به کوشش برای احقاق حقوق مردم تاکید کرد.
احمد باطبی در سخنان خود به تجربیات زندان پرداخت و تاکید کرد که تلاش های ایرانیان در خارج در کاهش فشار بر زندانیان سیاسی تاثیر زیادی دارند.
آبری هریس از سازمان عفو بین الملل به موضوع اعدامها پرداخت و ضمن تاکید بر تلاش های سازمان عفو بین الملل به مسئله اعدام در ایران، گفت ایران از نظر تعداد اعدام در رده دوم قرار دارد ولی با در نظر گرفتن میزان جمعیت در رده اول را به خود اختصاص داده است. او گفت جمهوری اسلامی ایران در مواردی نیز به اعدامهای مخفیانه از جمله در زندان وکیل آباد مشهد دست زده است. آبری هریس همچنین ایران را بزرگترین زندان روزنامه نگاران در جهان دانست.
کاوه شهروز نیز در سخنان خود به نقش مهم ایرانیان خارج از کشور تاکید کرد و گفت با توجه به تجربه اش در همکاری با وزارت خارجه کانادا و ارتباط با نهادهای بین المللی از نزدیک شاهد تاثیرگذاری نامه نگاری ها و مکاتبات هموطنان با مقامات سیاسی و نهادهای حقوق بشری بوده است. او اعمال فشارهای حقوق بشری بر جمهوری اسلامی از سوی کشورهای دیگر را در کاهش نقض حقوق بشر در ایران تاثیرگذار و مفید ارزیابی کرد.
در ادامه پیام دکتر رضا مریدی نماینده مجلس ایالت انتاریو و اقای پال دووار نماینده مجلس کانادا قرائت شد.
دکتر رضا مریدی در سخنان خود گفت: از دوستان گرامی ام در مرکز بین المللی حقوق بشر که برای بهبود وضعیت هم میهنانمان در ایران و دفاع از زندانیان سیاسی تلاش می کنند و همچنین مشکلات غربت و سختی های ان را به جان می خرند تشکر می کنم و به نوبه خودم این کوشش ها را ارج می نهم. دکتر مریدی تاکید کرد که رساندن صدای مردم خوب ایران به گوش جهانیان یکی از مسووایت های ما ایرانیان خارج از کشور است. نماینده مردم شهر ریچموند هیل در مجلس ایالت انتاریو ابراز امیدواری کرد که تلاش های همه ایرانیان در احقاق حقوق مردم هرچه زودتر به سرانجام برسد و سرزمین عزیزمان ایران به زودی سرشار از نشاط و شادی گردد.
آقای پال دووار نماینده مجلس کانادا در پیام خود تاکید کرد که علارغم سرکوب شدید توسط جمهوری اسلامی اما جنبش مدنی ایران تداوم یافته و ما در کانادا مسئولیت داریم تا آن را مورد حمایت قرار دهیم. نماینده پارلمان کانادا در ادامه گفت ما باید مطمئن شویم که کانادا به بهشت امن برای افراد وابسته به جمهوری اسلامی مانند اقای خاوری تبدیل نشود.
همچنین همسر حمید قاسمی شال که در زندان اوین زیر حکم اعدام به سر می برد، در جایگاه قرار گرفت و گزارشی از آخرین وضعیت پرونده ارائه داد.
پس از پایان اعطای جوایز حقوق بشری، حاضران یک دقیقه به احترام همه اعدام شدگان و جانباختگان سه دهه گذشته در ایران در دفاع از حقوق مردم ایران ایستادند.
در حاشیه مراسم پتیشن هایی در حمایت از ضیا نبوی، کوهیار گودرزی، نسرین ستوده، سعید ملک پور، حمید قاسمی شال و سعید متین پور توسط حاضران امضا شد.
مرکز بین المللی حقوق بشر در نوامبر سال 2010 در تورنتوی کانادا توسط جمعی از مدافعان حقوق بشر ایرانی و غیرایرانی به صورت قانونی آغاز بکار کرده است و در حوزه های مختلف در سطح بین المللی مشغول فعالیت می باشد.
برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد فعالیت های مرکز بین المللی حقوق بشر به وبسایت این مرکز به آدرس زیر مراجعه کنید. http://humanrightsintl.com/ و یا با این شماره تماس حاصل نمائید. 16478608485
مرکز بین المللی حقوق بشر


پيام و صحبت من در برنامه روزجهاني حقوق بشر در تورونتو

با سلام
Hello Everyone
با سپاس از برگذار کنندگان اين برنامه
سي جي اف اي از دعوتش به اين برنامه تشکر ميکند.
بمن گفته شده که تنها شش – هفت دقيقه وقت گفتن دارم – شايد اگر بخواهم بيشتر از وقت داده شده صحبت کنم – اول اينکه حقوق ديگران را نقض کرده ام و بعد هم باعث ميشود برنامه آنطور که تنظيم شده انجام نگيرد بنا بر اين رعايت آن هم کار درستي است و هم اينکه کسي خسته نميشه /
10 دسامبر روز جهاني حقوق بشر را بشما تبريک ميگم –
ماده 18 و 19 از 30 ماده منشور جهاني حقوق بشر –در مورد آزادي افکار وعقايد و آزادي بيان و اطلاعات و مطبوعات هست که يکي از مهمترين اصول پايه اي دمکراسي است و کار و فعاليت من هم بيش از ده سال بعنوان عضو هييت مديره و يکي از تراستي ها ي سي جي اف اي يا کانون روزنامه نگاران کانادايي براي آزادي بيان حول و حوش اين ضمينه بوده است /
.ميگويند آزادي بيان يعني اينکه آزادي فرد پس از بيان حرفهايش بايد تامين شده باشه – اينکه فرد پس از هربيان آزاد باشه – اينکه طرفو نيان بگيرن و زنداني کنند – آنچه که در جمهوري اسلامي در ايرا ن البته مرسوم است
توماس اسکانلن آزادي بيان را حق واقعي شنوندگان ميداند – اينکه شنوندگان هم از حق دانستن و آگاه شدن بر خوردار شوند
آندره مالرو اما معتقده که : آزادي بيان براي دشمنان آزادي وجود نداره – کسي که بر عليه ما نيست با ماست و لي کسيکه دشمن ماست چرا بايد با او مدارا کرد ؟
يا گفته اند که حاضرم جانم را بدهم تا دشمنم بتواند آزادانه حرفهاي خود را بزند ؟؟!!
آيا آزادي بيان بايد بي حد و مرز باشه يا بايد کنترل شده باشه ؟
آيا آزادي بيان بي حد و مرز ما را در سراشيبي و به آنار شيسم سوق ميدهد يا نه ؟
آيا آزادي بيان در جامعه باعث رشد و تحول فکري جامعه ميشود ؟؟
خوب اين نظريه ها بحثهايي در جامعه بوجود مياره – ما هم در سي جي اف اي از اين بحثها داريم که اگر بخوام تجربه ام را از اين بحثها بگم و قت نيست اما در يک جمله بگم که : پديده هاي اجتماعي را بنا به رشد اجتماعي آن جوامع بايد بررسي کرد مهم تلاش مدافعان حقوق افراد جامعه و رهبران آن کشورهاست که سطح آگاهي افراد و تو لرنس ( تحمل ) آن جامعه رو بالا ببرند و با رشد فرهنگي جوامع پيشرفته هماهنگ کنند .
مشکل ما در ايران يکيش قرار دادهاي اجتماعي و سنتي ماست که بايد کم کم تغيير کنه و تا مادامي که اين قراردادها هست مشکل داريم – ما نهاد هاي مدني قوي در ايران نداريم – نميذارن داشته باشيم – دولت قبلي و فعلي ميترسن از اين نهادها – آين نهادها ست که مشکل ما را ميتونه تا حدي حل کنه و تا حدي ما را از عقب ماندگي در بياره
در ايران زمان اصلاحات بيش از سه هزار نهاد مدني وجود داشت - از جمله : کانون مدافعان حقوق بشر – انجمن صنفي روزنامه نگاران – انجمن صنفي معلمان – کمپين يک ميليون امضا - و ......که در همه را پلمب کرده اند
نه شاه گذاشت و نه اينها ميذارن اين نها د ها شکل بگيرند
در زمان شاه رييس کميسيون حقوق بشر اشرف خوا هر شاه بود و در جمهوري اسلامي هم
جواد لاريجاني برادر ريس قوه قضاييه رييس کميسيون حقوق بشر است ؟؟؟!!!
تا مادامي که اينها سرکارند خوب اين بساطيست که داريم
بساطي که يکي دو روز پيش سي پي جي در بيانيه اش اعلام کرد ايران با 42 روزنامه نگار زنداني مدال طلاي جهاني را در رشته آزادي بيان از آن خود کرد .و نقره هم از آن چين شد که از اينها پشتيباني ميکند
بساطي که دادگاهها روزنامه نگاران را با وثيقه هاي سنگين مثل صد ميليون و بيشتر يعني گذاشتن سند خانه هايشان بطور مشروط آزاد ميکنند و اين يعني خداحافظي اين روزنامه نگاران با حرفه مورد علاقه شان/
بساطي که وکيل شجاع ما محمد مصطفايي در يکي از نوشته هايش گفته بود هم اکنون 29 وکيل ايراني ( مدافعان حقوق بشر ) يا در زندانند و يا کشور را تر ک گفته اند – فکر کنم در اين رشته هم طلا گرفته باشند
اگر ريشه اي يا از منظر جامعه شناختي بخواهيم به مسله نگاه کنيم بايد به سيستم آموزشي هر کشور بنگريم - سيستم آموزشي فعلي ما طوريست که در مدارس به تقويت قراردادهاي اجتماعي و سنتي ميکوشند – ما بايد از کودکان ما شروع کنيم و از اين نظر مشکل داريم – داوطلبان ايراني نهاد هاي مدني بسيارند اما نه آزادي اين کار را دارند و نه امکاناتش را –
از نظر جغرافيايي هم ايران در منطقه اي قرار دارد که نيازمند يک انقلاب حقوق بشري يا حقوقي است / نميدانم بهار عربي با اين رهبران تا کجا به پيش خواهند رفت و تا چه حد آماده اند تا رفرم اجتماعي و آموزشي را با انقلاب حقوق بشري در آميزند . که بايد منتظر باشيم و ببينيم / اما رشد و تکامل جامعه رو به جلوست و اگر به کشور خودمان نگاه کنيم سنت و مدرنيته خوب يقه همديگر را گرفته اند و يقينن تفکر جوان بر تفکر کهنه پيروز خواهد شد /
اما برگردم به سي جي اف اي و تجربه بيش از ده ساله ام بعنوان هييت مديره و " تراستي" در کانون روزنامه نگاران کانادايي براي آزادي بيان و آنهم در ميان شخصيتهاي معتبر کانادا- مثل آنا ماريا ترمو نته – کارل اف – و بسياري از چهره هاي تلويزيوني و مطبوعاتي از جمله آرنولد امبر يکي از روزنامه نگاران و توليد کنندگان برنامه هاي بنام سي بي سي و رييس اتحاديه کارمندان سي بي سي /
من تنها با هدف ياد گيري و آموزش خودم در اين گونه نهادها شرکت نموده ام و تا کنون هم بسيار از اين نوع نهاد ها آموخته ام – بخصوص در سي جي اف اي – و توانسته ام به اندازه توانم بعنوان يک ايراني به روزنامه نگاران ايراني و آزادي بيان در کشورم کمک کنم - تا کنون سي جي اف اي به دو روزنامه نگار ايراني جايزه داده است مثل اکبر گنجي و ژيلا بني يعقوب / از همه هموطنان عزيزم که علاقه به اينگونه تلاشها دارند ميخواهم که سعي کنند در اين گونه نهادها فعاليت کنند و فعاليتهاي مدني در اين کشور ها را تجربه کنند /
سپاسگذارم از وقت و توجه تان
Thank you very much for your invitation of CJFE and thanks for your time for listening

۱۳۹۰ آذر ۲۶, شنبه

محمودی در سوگ بروسانها: شب و روز می ترسیم!

شاعران کشور در سوگ نشسته اند !


رضا بروسان شاعرمشهدی 25 آذر38 ساله می شد، اما ده روز پیش از آن، همراه همسر شاعرش الهام اسلامي (متولد 1362) و دختر خردسالشان، در یک سانحه رانندگی در جاده قوچان - مشهد جان به جان آفرین تسلیم کرد। او با كتاب «يك بسته سيگار در تبعيد» نخستين جايزه‌ي‌ شعر خبرنگاران را در سال 85 دريافت كرد و با مجموعه‌ي شعر «مرثيه براي درختي كه به پهلو افتاده است» علاوه بر شركت در پنجمين دوره‌ي اين جايزه، ميهمان دوازدهمين نشست «عصر روشن» در ارديبهشت‌ماه 90 بود। الهام اسلامي نيز با مجموعه‌ي شعر «دنيا چشم از ما برنمي‌دارد» در رقابت چهارمين دوره‌ي جايزه‌ي‌ شعر خبرنگاران شركت داشت।



مرگ نا بهنگام این دو شاعر، جامعه ادبی ایران را داغدار کرد و مراسم نکوداشت آنان فرصتی بود برای دیگر شاعران که درمرگ آنان سوگواری کنند وحرف دل بیرون بریزند؛ از جمله سهیل محمودی که گفت: "شاعران، سالکان مسیر رنجند! همه دچار این رنج هستند چون جهان خیلی تاریک است। نمی‌گویم جهان به سمت تاریکی می‌رود، ولی پیرامون ما را تاریکی فرا گرفته است। به تعبیر اخوان ما شب می‌ترسیم و روز می‌ترسیم. یا به تعبیر دیگرش من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم. ما مجموعه این‌ها هستیم و داریم زندگی می‌کنیم. همه هم به شکلی دچارش هستیم. حالا در چنین شرایطی وقتی کسانی که قرار است شعله دل را مانند مشعل المپیک حمل کنند، در نیمه راه متوقف می‌شوند، رنج زیادی متحمل می‌شویم. این مشعل از زمان رودکی دست به دست گشته است. واقعیت این است که زیستن در جامعه امروز ما سخت شده است"!


محمودی این سخنان را در مراسم بزرگداشت یاد و خاطره غلامرضا بروسان و همسر شاعرش الهام اسلامی،شنبه 19 آذر در حضور محمدعلی بهمنی، سعید بیابانکی، ساعد باقری، پرویز بیگی حبیب‌آبادی، کوروس احمدی و دیگر شاعران عضو انجمن شعر پایتخت در فرهنگسرای انقلاب اسلامی بیان کرد و افزود: "امروز یا باید کلاه‌برداری کنی یا دزدی کنی و شامورتی‌بازی دربیاوری یا باید هزینه درست زندگی کردن را بدهی. با نسل خودمان کاری ندارم که عده‌ای در آن، مقابل این و آن و وزیر و وکیل خم و راست می‌شوند؛ اما جوان‌ها گاهی به خاطر ابتدائیات زندگی مجبور می‌شوند به چیزهایی تن بدهند. نسل ما به خاطر نان شبشان نیست که خم و راست می‌شوند بلکه به خاطر نوشابه کنار سفره‌شان است که چنین می‌کنند. معمولا کسی را که نان بدزدد ملامت نمی‌کنیم ولی بچه‌ای که از بقالی نوشابه بدزدد را سیلی می‌زنیم که لاکردار این نیاز تو نیست. اما نسل جوان ما مجبور است به چیزهایی علی‌رغم میلش تن بدهد."
این شاعر ادامه داد: "مثلا شاعر جوانی فلان جایزه را قبول ندارد ولی چون در آن سکه می‌دهند، در‌ آن شرکت می‌کند. این تناقض‌ها خیلی نگران‌کننده هستند. از رفتار آن جوان معلوم است که جانش این را نمی‌پذیرد. شاعر جوانی مقابل وزیر و وکیل شعری می‌خواند که او خوشش بیاید ولی جلوی من او را ناسزا می‌گوید. اما این زوج جوان یعنی بروسان و همسرش از چنین جنسی نبودند، بلکه با مشکلات زندگی دست و پنجه نرم می‌کردند. چنین افرادی، وقتی سختی می‌کشند و در معبد کلمه ایستادگی می‌کنند، با ارزش هستند. چنین شاعرانی در طول حیاتشان این امتیاز را به دست می‌آورند که شعرشان زلال شود. این‌ها عابدان معبد و سالکان مسیر رنج هستند. تا دلتان بخواهد کنگره و همایش برگزار می‌شود و برنامه گذاشته می‌شود که بچه‌هایی مانند بروسان و الهام اسلامی سهمی از آن‌ها ندارند. همه می‌دانند که بروسان مشکل شغلی داشت ولی حاضر نشد خودش را بفروشد. این‌ها محکوم به رنج هستند که با دست خالی... ای داد!"
در همین مراسم، ساعد باقری نیز سخن گفت: "یکی از مسائلی که دلم را می‌سوزاند این است که مجموعه «دنیا چشم از ما برنمی‌دارد» از الهام اسلامی، در یکی از داوری‌های شعر جوان، آن‌طور که باید مورد توجه قرار نگرفت. بروسان و اسلامی در شعرشان هم به یکدیگر اشاره می‌کردند. نگاهشان به یکدیگر و صدا زدنشان هم در شعرهایشان معلوم بود. نمی‌دانم چرا احساس می‌کنم نسبت به این سرنوشت رقم‌خورده اطلاع داشتند که اسلامی می‌گفت دنیا چشم از ما برنمی‌دارد. این دو به عادت‌ها، عادت نکردند و عاشق همدیگر ماندند. نحوه زندگی و نفس‌کشیدنشان با هم، این موضوع را ثابت کرد. از چند نفر از داوران جایزه‌ها شنیدم که کتاب اسلامی هم مانند کتاب‌های شعر دیگر است. که والله نبود. البته نه این که بخواهم از این شرایط احساسی که او از دنیا رفته سوء استفاده کنم و حرف احساسی بزنم ولی به خدا قسم داورها کتاب الهام اسلامی را خوب نخوانده بودند و هرچه بال‌بال زدم که کتاب را کامل و درست بخوانید، فایده‌ای نداشت. البته یکی از داوران بزرگوار، بعد از امضای زیر برگه داوری، گفته بود که به حرف ساعد گوش دادم و کتاب را خواندم و متوجه شدم که در حق اسلامی احجاف شده است. یک بار دیگر مجموعه ‌شعرهای بروسان و اسلامی را بخوانیم. این موضوع دلم را می‌سوزاند که در این ملغمه‌بازاری که اجناس بدل و اصل بدجوری در هم آمیخته‌اند، این دو سعی کردند نگذارند میدان آشفته شود. عده‌ای صداهای شنیده شده را می‌شنوند اما عده‌ای هم صداهای تازه‌ای در هستی می‌شنوند. بیاییم نسبت به این افراد قدردان باشیم"!
تاريک روشن اين ضايعه دردناک را به بازماندگان آن دو مشعل در تاريکي بهمراه فرزند خردسالشان را به خانواده و دوستان و اهل هنر ايران تسليت ميگويد /


لينک:


۱۳۹۰ آذر ۲۲, سه‌شنبه

روز جهاني حقوق بشر بر همه مبارک باد ! انگار حقوق بشر حق مسلم ايران و ايرانيها نيست ! براي ما تنها مبارزه در راه حقوق بشر مانده !


تورنتو - جشن و مراسم سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر
اخبار روز: http://www.blogger.com/شنبه ۱۹ آذر ۱٣۹۰ - ۱۰ دسامبر ۲۰۱۱
بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار، دگر عضوها را نماند قرار مرکز بین المللی حقوق بشر در شهر تورنتو در نظر دارد همزمان با روز جهانی حقوق بشر جشن اولین سال تاسیس خود را در روز یکشنبه 11 دسامبر در رویال بنکویت هال برگزار و در آن از شش زندانی سیاسی تقدیر بعمل آورد. از میان زندانیانی که مورد تقدیر قرار می گیرند یک نفر به عنوان برنده جایزه سالانه انتخاب مرکز بین المللی حقوق بشر خواهد شد. در مراسم سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر (در کانادا) آقایان محمد مصطفائی وکیل پایه یک دادگستری و فعال برجسته حقوق بشری، پال دوار ، نماینده مجلس کانادا، کاوه شهروز مشاور حقوق بشر وزارت خارجه کانادا، مرتضی عبدالعلیان عضو هیئت مدیره سازمان روزنامه نگاران کانادایی مدافع آزادی بیان، حسن زارع زاده اردشیر مدیر اجرایی مرکز بین المللی حقوق بشر و نماینده سازمان عفو بین الملل در دقایقی سخنرانی خواهند کرد و پس از آن اسامی نفرات منتخب هیئت داوران مرکز بین المللی حقوق بشر که شش زندانی سیاسی هستند اعلام خواهد شد. یک نفر از این افراد به عنوان برگزیده سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر معرفی خواهد شد. کلیه منتخبان دارای سوابق قابل توجهی در حمایت از حقوق بشر در ایران می باشند. این برنامه با پذیرائی با انواع غذاهای ایرانی و اجرای زنده برنامه های هنری همراه است. ایرانیان و غیرایرانیان ساکن تورنتوی بزرگ می توانند برای طلاعات بیشتر و نیز رزرو جا با شماره زیر تماس بگیرند. 1-647-778-5771 برای رزو جا بصورت آنلاین میتوانید از لینک زیر استفاده کنید: http://www.humanrightsintl.org/events/2011/nov/2011-11-20-e001.htm با حضور در این برنامه از فعالیت های مرکز در دفاع از حقوق ایرانیان در سراسر دنیا آشنا شوید و از کوشش های مرکز حمایت بعمل آورید. دیدار ما روز یکشنبه 11 دسامبر ساعت پنج بعدازظهر در رویال بنکویت هال در آدرس 1025 خیابان فینج غربی واقع در تقاطع خیابانهای فینج و دافرین. 1025 Finch Ave West – Royal Banquet Hall مرکز بین المللی حقوق بشر

۱۳۹۰ آذر ۱۴, دوشنبه

دولت قحطيه ؟ خداآخر و عاقبت مملکت مارو بخير کنه !!؟؟

*- در خبرها آمده بود که فرمانده انتظامي چالوس و رييس اداره راه و ترابري شهرستان نوشهر و چالوس به مردم گفته اند : "تمام محورهاي شمال کشور باز است فقط راننده ها و مردم عزيز مراقب ريزش سنگ از بالا در کندوان باشند "
عجب دولتيه ها!!!؟؟ - اگر قرار بود که مردم افتادن سنگ از بالا را آنهم از درون ماشين خود مواظب باشند آنوقت کي رانندگي قراره بکنه ؟! همين چند مدت پيش بود - تو خبرها اومده بود يک کشتي رو آنقدر نفت زده بودند که بعد از طي يک مسير کوتاه رفت زير آب !!!؟؟
بايد به آن ناخدا و خدمه ولي فقيه جايزه داد والا !! الان هم که دارن ايران رو غرق ميکنند !!؟
و اينهم يه مقدار کاريکلماتور:
*- يکي از شهرهاي ايران را مثال بزنيد که توش طنز وجود نداره ؟ پاسخ : نطنز
*- مشاعي وقتي رفت روي خروجي سيما دستگير شد براي اينکه ممنو ع الخروج بود !؟
*- روشن فکر را تا فوت نکني خاموش نميشه !
*- روشن فکر با انرژ ي اش روشنه !
*- چربي براي سوزاندنه نه وقت !
*- در خبرها اومده که ديگه انرژ اي از مردم ايران نمونده -براي اينکه جمهوري اسلامي انرژي اين مردمو ميگيره و به جهانيان ميفروشه !؟
*- باز باز راه ميرفت اما پرواز نميتونست بکنه !!؟