ه‍.ش. ۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

گزارش يک سفر به کوبا

















    
عکسی که در وارادرو از بالای یک ساختمان گرفتم



ژانویه ۲۰۱۲- مرتضی عبدالعلیان

گزارشي از سفر يکهفته اي ام به کوبا   
سخنم را با گفته اي از چه گوارا شروع ميکنم:
" هستا -لا ويکتوريا - سييمپره "! ( تا پيروزي -هميشه )
مقدمه :از زمان نوجواني با خواندن کتابهايي از انقلاب کوبا و شيوه مبارزات چريکها برهبري فيدل کاسترو و چه گوارا در جنگلها و مزارع نيشکر بر علاقه ام به کوبا و ديدن آن کشور افزوده شد تا اينکه در سالهاي نود سفري داشتم نه به کوبا بلکه به السالوادر و گواتمالاو در اين دو کشور بخصوص در السالوادر با رهبري " اف -ام -ال -ان " يا "فارابوندو مارتي نشنال ليبريشن" بنام "کوماندانته گونزالس" ( در حال حاضر رييس جمهور السالوادر است ) در مرکز ستاد فارابوندو مارتي در شهر "سان سالوادر" ديدار و مصاحبه انجام دادم و سري هم به دفتر راديوي سيار و معروف چريکها در سالهاي هفتاد ميلادي در جنگلها بنام " راديو ونسرموس " زدم - امروزه اين راديو يک راديوي تجارتيست و دفتر آن در مرکز شهر سان سالوادر قرار دارد/
دنياي آمريکاي لاتين و دريچه نگاه مردم و فرهنگ و زندگي اين مردم در تمام کشورهاي آمريکاي لاتين و حتي بعضي از کشورهاي آسياي جنوب شرقي مثل فيليپين که بيش از چهارصد سال تحت سلطه اسپانيا بوده اند مشابه است ( زبان مردم فيليپين مخلوطيست از زبان اسپانيايي وتگالوگ )- آمريکاي لاتيني ها مردمي بشدت مذهبي وشهرهايي با زير ساختهاي اسپانيايي همراه با کليساها و خانه هاي بتني و قديمي و بازارهايي مشابه که به آنها " مرکادو " يا مارکت ميگويند /
کوبا نخستين با ر توسط کريستف کلمب در سال هزارو چهار صدو نودو دو کشف شد و از همان سالهاي هزارو چهار صدو نود تا هزارو هشتصد يعني نزديک به چهارصد سال تحت سلطه اسپانيا بود/ در سالهاي هزارو هشتصد "هو سه مارتي " از قهرمانان بنام استقلال کوبا بر عليه حکومت دست نشانده اسپانيا قيام کرد - قيامش مواضع اسپانيا را تضعيف نمود اما موفق نشد آنها را از کشور براند و خود بهمراه نيروهايش دستگير شد ه و اعدام گرديد - براي مثال اسپانيايي ها مردم يک شهر بنام ماتانزاس را قتل عام کردند و بهمين خاطر نام شهر را ماتانزاس که بمعني کشتارگاه است گذاشتند / در سال هزارو هشتصد و نودو هشت وقتيکه مردم کوبا دگر بار بر عليه اسپانيا برخواستند آمريکا نيز در کوبا در جهت منافع خود و بر عليه اسپانيا اقدام کرد و کوبا را اشغال نمود - از آن پس کوبا تحت تسلط آمريکا قرار داشت تا انقلاب کوبا در سال هزارونهصدو پنجاه و نه برهبري فيدل کاسترو و چه گوارا که بر عليه دولت مافيايي و فاسد باتيستا ( دولت دست نشانده آمريکا )جنگ چريکي را شروع و به پايان بردند /
کوبا جزيره ايست ميان اقيانوس اطلس  و درياي کاراييب و داراي يازده ميليون جمعيت است / فاصله بين فلوريداي جنوبي در آمريکا تا کوبا نود مايل است / واحد پول کوبا دو نوع است - يکي براي توريستها که "کوک - سي او سي " نام دارد و ديگري که مورد استفاده عموم مردم کوباست و "پزو " خوانده ميشود / هر کوک يا سي او سي معادل بيست و چهار پزوست / کوبا مثل بيشتر کشورهاي استوايي داراي دو فصل در سال است - فصل زمستان يا تر و فصل تابستان يا خشک - فصل زمستان از اکتبر شروع ميشود و تا ماه جون يا ژوين ادامه دارد و فصل تابستان از جون شروع و تا سپتامبر ادامه ميآبد-
------
قبل از رفتنم به کوبا خبرهايي در روزنامه ها درج شده بود که دولت کوبا قرار است بسياري از زندانيان را عفو کند / وباز هم باخبر شدم که دولت در آينده دست به رفرمهايي خواهد زد /
وحال گزارشم از آنچه که ديده و شنيده ام :تصميم گرفتم که برم کوبا - از سه ماه قبل بليط تور به کوبا را خريده ام - براي يکهفته در شهر "وارادرو "خواهم بود - بها ي خريد و رزرو کردن بليط در ماه دسامبر و اوايل ژانويه بدليل سال نو ميلادي و يا در فصل تابستان ( فصل ساحل و شنا ) بخاطر مسافرت ميليونها نفر خيلي گرانتر تمام ميشود / بليط تور براي يک هفته هفتصد دلار برايم تمام شد - همانطور که عرض کردم مقصد م يکي از هتلهاي پنج ستاره در رزورت( استراحتگاه ) شهر "واردرو" بود/ در هواپيما که بودم خلبان اعلام کرد پروازمان از تورونتو به کوبا سه ساعت و ده دقيقه طول خواهد کشيد - بخاطر گرماي هواي کوبا بسياري در تورونتو با لباس نازک وارد هواپيما شدند و زود به اشتباه خود پي بردند که درون هواپيما بخاطر کولرها و بدليل پرواز چند هزار پايي هوا ي درون هواپيما سردتر از آنييست که فکر ميکردند و نيز در اين فصل گاهي هواي کوبا ابري و باراني و سرد هم ميشود ( بقول يک کوبايي اين فصل زمستان ماست و کوبايي ديوانه بايد باشد که در آب شنا کند - اما براي شما کانادايي ها که از هواي منهاي سي -چهل درجه ميآييد اين سرما يا زمستان هيچچ است ) - در هواپيما فرم کوچکي را در ميان مسافران پخش کردند که ميبايست آنرا پر ميکرديم ( نام -نام فاميل - شماره پاسپورت - شهروندي ) - "پس از فرود از سه هزار پايي به دمپايي يا سرپايي " در فرودگاه واردرو - فرودگاهي کو چک بدون هيچ هزينه گزاف و لوکس و فکر ميکردم الانه است که درو ديوار از عکسهاي چه و فيدل و انقلاب پر باشد ( مثل کره شمالي - ايران - سوريه و ....) اما از تزيينات آنچناني هيچ خبري نبود - پس از صف بستن مسافران براي عبور از ايمي گريشن ( اداره مهاجرت فرودگاه ) گرفتن عکس از همه به بيرون فرودگاه رفتيم - بعضي در درون فرودگاه دلار کانادايي يا آمريکايي خود را به دلار کوبايي ( کوک -سي او سي ) تبديل کردند - نرخ صد دلار کانادايي نودوپنج و خرده اي کوک و صد دلار آمريکايي هشتادو هفت کوک بود - در درون هتل رزورت هم تبديل کم و بيش به همين صورت بود -پس از خروج از فرودگاه اتوبوس و راهنماي تور ما منتظرمان بودند - اينجا بود که بياد زمان دانشجويي در کشور فيليپين سالهاي هفتاد ميلادي افتادم ( پس از خروج از فرودگاه موج تاکسي داران بسمت من هجوم آوردند و هر کسي چمدان خالي مرا که چند کتاب و پي جامه ي کشي تازه دوخت مادرم و جوراب پشمي دست بافت يادگاري مادر و .....را به اينطرف و آنطرف ميکشيدند و انگار با يک توريست مرفه مواجه شده باشند اشک مرا از کم زباني انگليسي در آوردند - آنها نميدانستند که با يک فرزند کشاورز ايراني که از گراني پول دانشگاه در ايران به فيليپين کم خرج تر از تهران آنهم با پول پس انداز دوران سپاهي گري در روستاها مواجه اند ) - در بيرون فرودگاه وارادرو اما از اين خبرها نبود و توريستها هم نسبتا از جانب مردم امنيت داشتند - پس از تحويل چمدان به راننده و سوار شدن اتوبوس - راهنما که اسمش" داشيل "بود بزبان انگليسي خودش و راننده را معرفي کرد و مسافران با گفتن "هولا -سلام " و بردن نام آنها برايشان دست زدند و راهنما شروع کرد به توضيح دادن در مورد طول مسير مسافرت ما از فرودگاه وارادرو به استراحتگاه و اطلاعات ديگر -او گفت :
" وارادرو بمعني لنگر گاه است و در قسمت شمال شرقي هاوانا قرار دارد و بيشتر شهري توريستي است - در اطراف اين شهر هفده رزورت يا استراحتگاه و جود دارد که سالانه توريستهايي از کشورهاي متفاوت را در خود جاي ميدهد -وا رادرو در سال هزارو هشتصد و هشتادو هفت ساخته شده و نام قبلي اش کارديناس بود - پل بين وارادرو و رزورت ها در سال هاي چهل ساخته شده و اولين تجارت در وارادرو فروش آب ميوه کوکونات يا نارگيل بود - در کوبا ما حيوانات خطرناک زيادي نداريم و تنها حيوان ترسناکي که داريم مار است اما سمي نيست - " تنها موجود سمي مادر زن و مادر شوهر است - به شوخي " / در سالهاي هزارو نهصدو بيست (يعني قبل از انقلاب)و در زمان ديکتاتوري باتيستا مافيا وارد کوبا شد و در مناطق توريستي بخصوص در اطراف واردرو سرمايه گذاري کرد " - يکي از معروفترين افراد مافيا "ال کاپون" بود که در سالهاي بيست و سي ميلادي به اينطرف و بخصوص در زمان باتيستا سرمايه گذاريهاي بسياري در زمينه توريسم داشت و صاحب هتلها و زمينها و ساحلهاي زيباي بسياري بود - هم اکنون سالانه نزديک به سه ميليون توريست به کوبا مسافرت ميکنند که يک ميليون آنها به واردرو وارد ميشوند و از اين يک ميليون - هفتصد هزار نفر تنها از کانادا هستند -
در کوبا ماشينها پلاکهايي با رنگهاي گوناگون دارند که بقرار زير است :پلاک زرد رنگ - که شماره خصوصيست / پلاک سبز رنگ - که براي ارتش است / پلاک سياه - که براي ديپلماتهاست / پلاک آبي - که از آن دولت است / پلاک قرمز - که از آن ماشينهاي اجاره ايست / پلاک قهوه اي - که از آن مديران و کارفرمايان است / پلاک پرتقالي - که از آن شرکتهاي خارجيست که در کوبا کار ميکنند / پلاک سفيد - که از آن مقامات بلند پايه دولتيست /
در روز دوم سفر م به کوبا تصميم گرفتم از وارادرو به هاوانا پايتخت کوبا بروم - بنابراين تصميم گرفتم تا آنجايي که ميتوانم بهمراه چند تن ديگر و اقتصادي تر و نه با اتوبوس بلکه ماشينهاي کوچکتر مسافرت کنيم - از طريق يکي از اشخاص ماشين جور شد ( نفري پنجاه سي او سي ) و سفرمان آغاز - صبح با راننده و يک راهنماي مسلط به زبان انگليسي از استراحتگاه وارادرو حرکت کرديم -
میدان انقلاب در هاوانا

و اما آنچه را که در راه ديدم و شنيدم :در بيرون رزورت اتوبوس دوطبقه سربازو ماشينهاي سالهاي سي و چهل ميلادي با رنگهاي متفاوت پارک شده اند و صاحبانشان دنبال مسافرند که آنها را به شهر وارادرو ببرند که ده پانزده دقيقه با شهر فاصله دارد و از اين طريق مقداري "کوک" يا "سي او سي" گيرشان بيايد که ارزشش چندين برابر پزو معمولي کوباييست( هر سي اوسي برابر بيست و چهار پزو معمولي کوباست - در آمد ماها نه کوباييها از دويست وپنجاه پزو تا بيش از پانصد پزوست ) - از دور رزورت هايي با فاصله هاي کمي از همديگر ديده ميشوند و در يک قسمت رزورت جديدي با ريختن خاک و پر کردن دريا در حال احداث است ( اين رزورت ها توسط شرکتهاي خارجي از جمله کانادايي و ايتاليايي وروسي و ...احداث ميشوند ) - در راه کاميونهاي شرکت هاي ساختماني را با شماره پلاک نارنجي ميبينم - اتوبوسها مرتب از کنار ما ميگذرند و توريستها را از فرودگاه به رزورت و بلعکس منتقل ميکنند - از شهر وارادرو که خارج ميشويم در مسير کنار دريا حرکت ميکنيم - کوباييهايي را مي بينم که گروهي در کنار اتوبان منتظر اتوبوس اند - ماشينهايي که از ميني بوس ما ميگذرند بيشتر مدل فيات و لادا و مدلهاي آمريکايي قديمي هستند - در راه بوي گازوييل و بنزين از ماشينهاي قديمي در حد خفگي آزارمان ميدهد -در هر دو طرف اتوبان دستگاههاي اکتشاف نفت کار ميکنند - کوبا نفت زياد دارد و کشور ونزويلا و چين در تصفيه نفت به کوبا کمک ميکنند-گفته ميشود در آينده نزديک اين تصفيه خانه ها تعداد پنجهزار کارگر کوبايي را به کار مشغول خواهند کرد - دولت کوبا صاحب ايستگاههاي بنزين و گازوييل است - از شهر ماتانزاس ( شهر کشتارگاه ) شهري که اسپانيا براي تسخير آن تمام مردم اين شهر را قتل عام کرد ميگذريم - شهريست در کنار درياي کاراييب - خانه ها بيشتر يک طبقه و بتني و قديمي و جاده هاي شهر تا حدودي همراه با دست انداز - در آمد يک کارگر معمولي در کوبا دويست و پنجاه پزو است و کارگرهاي متخصص تا پانصد پزو هم درآمد دارند - خريد يک خانه در کوبا از دويست و پنجاه هزار پزو شروع ميشود و بدليل نبود قدرت خريد بسياري از جوانان و افراد خانواده در خانه پدري زندگي ميکنند -راهنما دانشگاه ماتانزاس را نشان ميدهد و ميگويد دانشگاه براي دانشجويان مجانيست - کوبا بزرگترين ارتش دکتر در جهان را دارد - براي هر دويست شهر وند کوبايي يک دکتر موجود است -کوبا يک نوع واکسن براي سرطان ساخته است - در زلزله کشور هاييتي کوبا اولين کشوري بود که صدها دکتر به آن کشور اعزام کرد و خبري از آن درجهان مخابره نشد -درآمد کوبا از طريق صدور آهن -پزشک - قهوه - سيگار- شکر - رام ( سانتياگو د کوبا -يا همان باکاردي ) و توريسم است - در بين راه به ايستگاههاي پليس برميخوريم - از يک پل بلند و طولاني ( صدو بيست متر ) رد ميشويم و به نوک يک قله ميرسيم ( مثل سياه بيشه خودمان بين راه کندوان و چالوس ) -استراحتي نيم ساعته داريم همراه با خريد وسايل دستي -تابلوهاي نقاشي -پيراهنهايي با عکس چه - موزيک و رقص و خواننده همراه با نوشابه خنک "پينيا کولادا "- دوباره راه ميافتيم بسمت هاوانا - نرسيده به هاوانا به يک مکان تاريخي نظامي ساخته شده در زمان دولت اسپانيا بنام " فورترس " ميرسيم و براي بازديد و عکس و خريد سيگار از ماشين پياده ميشويم - راهنما مرد سالمند سياه پوستي را نشان ميدهد که با درست کردن بزرگترين سيگار نامش در کتاب " گينس رکورد " موجود است - به مکاني ميرسيم که در آن ولوله ايست و همه در حال خريد سيگار کوبايي هستند - معروفترين سيگار کوبا " کوهيباست " - يک بسته سيگارهاي متفاوت کوبايي را با قيمت پنجاه دلار ميخرم واز شلوغي ميزنم بيرون-
در کتابخانه ام همراه با سوغاتی های که از کوبا خریده ام، سیگار و کلاه چه

از همين "فورترس " شهر هاوانا ديده ميشود - يک قسمت با ساختمانهاي بلند و قسمت ديگر ساختمانهاي کوتاه - سوار ماشين ميشويم و از يک تونل زير آبي ( چهارده متر زير آب ) رد ميشويم و به هاوانا ميرسيم -اول به ميدان انقلاب که ميداني وسيع با يک ستون همراه با پرچم کوبا و چند ساختمان بلند که نقش چه گوارا و فيدل بر ديوار آنها نقش بسته سري ميزنيم و چند تايي عکس ميگيريم - بعد به هتل ناشنال ( ملي ) ميرويم که پر از توريست است و بعضي ها با کامپيوتر مشغولند - وضع انترنت در کوبا خيلي کند است ( براي مثال در رزورت دفتري بود با يک کارمند زن و چهار -پنج کامپيوتر با پرداختن ده دلار افراد ميتوانستند يک ساعت از انترنت استفاده کنند و آنهايي که استفاده ميکردند ميگفتند که سرعت کند است)- درون هتل و بر يک قسمت از ديوارآن و در ميان شخصيتهاي هنري و سياسي عکس ثريا همسر دوم محمد رضا شاه مشاهده ميشود - چند تايي عکس از اينجا ميگيريم و راه ميافتيم و به بازار مخصوص اشياء و صنايع دستي براي توريستها ميرسيم - در بازار صنايع دستي مزين به عکسها و نقاشيهايي از چه و از ماشينهاي مدل قديم آمريکايي و خيابانهاي باريک با ساختمانهاي رنگ و وارنگ مشغول ميشوم و چند عکس و نقاشي از چه ميخرم و در حين گشت و گذار در اين بازار بودم که ناگهان چشمم به دو فرد شبيه ايراني که ته ريشي هم داشتند خورد - کمي دير تر دوتاي ديگه که بفارسي هم حرف ميزدند - ديگر شکي نداشتم که با مامورين جمهوري اسلامي در هاوانا مواجهم - آنها انگار دنبال گمشده اي ميگشتند و بعد هم پي کار خود رفتند -همانشب از طريق اخبار تلويزيون کوبا متوجه شدم که احمدي نژاد همراه همسرش در يک سفر به آمريکاي لاتين و درست همانروزي که ما در هاوانا بوديم به کوبا آمده است -آنطور که بعدا در اخبار شنيدم احمدي نژاد و همسرش در مراسم افتتاحيه رياست جمهوري دانيل اورتگاه در نيکاراگويه شرکت داشته و نيز در کوبا از طرف دولت کوبا مفتخر به دريافت دکتراي افتخاري شد که باعث اعتراض ايرانيان مخالف شد-با پايان ديد و بازديد ما از بازار به رستوران همينگوي رفتيم و غذا خورديم و بعد هم به مرکز هاوانا و ميداني که ساختمان کاپيتول که شبيه به ساختمان کنگره آمريکاست رفتيم - در آنجا پير مرد و پير زني را ديدم که با يک دوربين عکاسي صدو يازده ساله با گرفتن يک کوک ( سي او سي ) يعني يک دلار کانادا از مردم عکسهاي سياه و سفيد ميگرفتند و عکس را ظاهر کرده همراه با نگتيو عکس به مردم ميدادند - سپس يک "کلاه چه "را از يک دست فروش خريدم و چند عکسي با کلاه به يادگار گرفتم .

در میدان کاپیتول و کلاهی که همانجا از جوانی دست فروش خریدم 
 ميدان کاپيتول مملو از ماشين و دود و آدم بود و ساختمانهاي رو به خيابان بعضي شان تعمير ورنگ آميزي شده و بعضي ديگر در به داغون بودند - بر اساس سخن راهنماي ما اين ساختمانها بدليل قديمي بودن جزء آثار تاريخي بوده ومخارج تعمير و رنگ آميزي آنها توسط يونسکو پرداخت ميشود- سرگرم صحبت با يک کوبايي بودم که راهنما اعلام کرد تا تاريک نشده بايد برگرديم به شهر وارادروو دو ساعتي تا آنجا راه داريم - ساعت شش و نيم غروب بود که به استراحتگاهمان در وارادرو رسيديم - با راهنما و راننده خداحافظي کرديم و به استراحتگاه رفتيم - فرداي آنروز قرار شد با اتوبوس تور به شهر وارادرو بروم - باز راننده و يک دختر راهنما ي مسلط به زبان انگليسي - نخست ما را به خانه "ال کاپون " بردند - خانه اي ويلايي و بسيار زيبا کنار يکي از بهترين قسمتهاي ساحل شنا- جلوي خانه اش دو تا از ماشينهايش ر ا به نمايش گذاشته بودند- شهر وارادرو شصت و چهار خيابان دارد و خيابانها با پول مافيا ساخته شده - خانه هاي اطراف خانه ال کاپون بيشتر بوسيله کارمندان و رييس روساي کمپاني شل خريداري شده بود - نام قبلي وارادرو همانطور که عرض کردم کارديناس بود - کارديناسها قبل از انقلاب خانواده اي ثروتمند بودند- خانواده ديگري که بعدا به کوبا آمدند خانواده "دوپانت "بودند که در تجارت مواد منفجره فعال بودند و در وارادرو زمين و ساختمان و زمين گلف و ....داشتند - خانه دوپانتها در وارادرو در سال هزارو نهصدو بيست و هفت ارزشش يک ميليون و سيصد هزار دلار بود که آسانسور هم داشت - به طبقه بالاي آن ميرويم بار است و نوشابه و آبجوي کوبا " کريستال " و موزيک جاز که يک کوبايي مينوازد - دوپانتها در سال هزارونهصد و پنجاه و يک کوبا را ترک کردند - در حين عبور از خيابانها راهنما تنها کودکستان شهر را هم بما نشان داد - اتوبوس در شهر ايستاد و راهنما ما را براي خريد رام معروف کوبا به يکي از فروشگاهها برد - او گفت رام کوبا همان " باکاردي " است اما چون کوبا حق استفاده از آن نام را ندارد رام کوبا به " سانتياگو د کوبا " معروف است - از مغازه پنج بطري رام سوغاتي براي دوستان خريدم - و حالا راهنما ما را براي خريد وسايل دستي به بازارچه بزرگي ميبرد - بجاي خريد ميزنم به خيابان و کوچه پس کوچه ها - شهر کاملا توريستيست و بيشتر مردم به فروش صنايع دستي مشغولند که ماليات زيادي هم به دولت ميدهند- به ماشينها - به مردم - به پليس - به درو ديوار خيره ميشوم و گاه گاهي با مردم بزبان خودشان صحبت ميکنم - بر يکي از ديوارهاي شهر عکس پنج نفر نقش بسته است - از يکي سوال ميکنم ميگويد اينها قهرمانان ملي ما هستند که در آمريکا دستگير شده و زندانيند - ميپرسم نام آنها چيست ؟ بدشواري پس از چند بار ميگويد : آلبرتو -رناتو-آنتونيو-فرناندو و هراردو-
و اما در رزورت ( استراحتگاه ) بر من چه گذشت !؟
خلاصه بگم - بخور بخور و بخواب بخواب در آفتاب کنار استخر و در ساحل درياي کاراييب و بازي واليبال در ساحل - کوباييها آدمهايي خونگرمند - با يک دلار کوبايي انعام دادن ( تيپ )به کارکنان "رزورت" از نظر غذا ( بوفه نان - برنج - پيتزا- سبزيجات - گوجه فرنگيشان نرسيده است- انواع استيک مرغ و گوشت گاو و ماهي و انواع شيرني جات و... - نوشابه هاي الکلي پيناکولادا - آبجو کريستال و... -قهوه و چايي ونوشابه هاي غير الکلي ) و نيازمنديهاي ديگر خوب به آدم ميرسند - سرويس خوب صبحانه - نهار و شام و بعد هم تماشاي تياتر و آواز و رقص هاي جالب و ديدني تا ساعت نزديک به يازده شب -
معروفترين نوشابه هاي الکلي کوبا :
مو حيتو ( مخلوطي از نعنا- رام -شکر - ليمو - و يخ ) - پينيا کولادا ( مخلوطي از رام - آب نارگيل - شکر - ليموو يخ )
موسيقي معروف کوبا :
" وانتانا مرا - واهيرا - وانتانا مرا ..../بر اساس ترانه اي براي دختري از گوانتا ناموي کوبا / اين ترانه ايست که روز آخر راهنماي ما در اتوبوس بسمت فرودگاه برايمان با صداي قشنگش ميخواند .....
" زير آفتاب کنار استخر خوابيده ام و برميخيزم به بار درون استخر ميخزم و در خواست پينيا کولادا ميکنم -مينوشم و خنک ميشوم و صداي قشنگ جوان کوبايي برايم ميخواند ...وانتانا مرا ...واهيرا - وانتانا مرا.....) - ناگهان زنگ ساعتم بيدارم ميکند - بيدار ميشوم و اطراف را در خواب و بيداري نگاه ميکنم - خوب که نگاه ميکنم ميبينم در اطاقم در کانادا هستم و نه در کوبا و زنگ ساعت واقعيست و کار براي امرار معاش شروع شده و بايد برم سر کار - با بي ميلي بر ميخيزم و نگاهي به بيرون مياندازم - نگاهم ميلرزد و سرد ميشود همه جا برف است و و داستان روز از نو - روزي از نو شروع ميشود"
فعلا اين ماجرا را تا اينجا به پايان ميبرم /