ه‍.ش. ۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

"خاطره"

واژه " خاطره " يکي از بلقوه ترين کاتاليزرهاي درون ذهن و تن انسان است / که باعث فعل و انفعالات شيميايي در درون يک موجود زنده ميشود /
اين عکس در سالهاي دوران کلاس هشتم دبيرستانم در دبيرستان علميه تهران با چند تن از همکلاسيها در مقابل درب بزرگ مجلس شوراي ملي در ميدان بهارستان برداشته شده (1970-1349 )/ اين عکس دقيقا همانجايي برداشته شده که حسنعلي منصور نخست وزير شاه توسط فداييان اسلام در آنطرف خيابان از ورودي کوچه باريک سمت راست نزديک باشگاه ورزشي به او شليک شد و کشته شد / و نيز اهميت آن در من آنقدر بوده که جاي گلوله را هنوز مشاهده ميکنم و مهمتر آنکه در اين مکان براي کشورم تصميم گرفته نميشد بلکه تصميمات از جايي ديگر ديکته ميشد/
و اما " خاطره" بنظر من کلام اکبر است - " خاطره " را به "چيپس يا مموري " در درون هر موجود زنده نام گذاشته اند که بدون آن زندگي موجودات به برگي نانوشته را ميماند - برگي سفيد يا در " کما"رفتن /
"خاطره " آنقدر پتانسيل دارد که جنبشي را در درون انسان پديد آورد / اين جنبش بنا به ذات خود ميتواند مثبت يا منفي باشد /
واژه اي در انگليسي هست که به آن " او -ور -ولم " ميگويند بمعني غوطه ور ساختن يا مستغرق در اند يشه شدن - خاطره اگر در ذات خود در درون انسان بيدار شود بر تمام افکار انسان سايه خواهد انداخت / اين را گفتم تا شما را به فيلم تايتانيک ببرم که چگونه " خاطره " يک خانم سالمند که در تايتانيک در زمان وقوع حادثه حضور داشته توانسته عده اي از اعضاي اصلي فيلم تايتانيک را به سکوت و به گوش و متحير کند و آنچنان فيلمي از آن ساخته شود /
باري قصد آن ندارم که در اين مقال از واژه ها ي بسياري استفاده کنم - اگر چه آنها يکي يکي با رقابتي شديد خود را به بالا ميکشند تا از آنها استفاده کنم ولي قصد من اين عکس و يادي از اين دوستان است - آنکه در طرف راست عکس ايستاده "سيامک رويين فر" هنرپيشه فيلم " نيم وجبي " و آن ديگري " داوود شاهرخي " هستند که نميدانم چه ميکنند و کجا هستند و منهم با کت و شلوار سياه!! سياوش برادر دو قلوي سيامک که در فيلم همبازي او بود در اين عکس حضور ندارد /  يادشان بخير- در پايين هم عکس کلاس هشتم بهمراه همکلاسيها و معلم را گذاشته ام.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ فروردین ۲۶, شنبه

" مهرباني"
ميگويم:
آفتي شده دلها
نمي رويد مهر در آن.
ميگويد:
در اين ديار
مهربان ديوانه ايست
عاشق مهر
پس اندازش مهر
اندوخته شده در دلها
نه در بانکها.
ميگويم :
در تعجبم
نامها را با مهر آذين ميکنند
اما دلها را از مهر تهي .
ميگويد:
هر که ميخواهي باش
با هر مرامي و مذهبي
با پيشاني مهر سر بر مهر بگذار
با مهر زانو بزن
بگذار مهر بالشي باشد زير زانوانت
به مهر شهر برو و خود را به آن دخيل ببند.
ميگويم:
بنگر - نفرت چه رشدي کرده ؟
دلها نفرتي شده!
ميگويد:
چو ديده بان - مهر........بان باش
باني مهر باش
تو مهر را باني باش.
------------
بيست و چهارم فوريه / دو هزارو دوازده
شهر سينت کاترين- انتاريو -کانادا