ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۲۲, شنبه

مکالمه تلفني يه دوست با من

دوست : سلام -خوبين ؟
من: سلام - خوبي عزيز ؟
من: آنجا چه خبر ؟
دوست: گرما داره ديونه مون ميکنه
من: آب سرد بريزين رو سر هوا
دوست : خوب فکريه - ولي بخار ميشه
من: هواي بيچاره هم آخه گرمشه ديگه - يه مقدار يخ بذارين
دوست: هوا آنورا چه جوره؟
من: از سرما يخ بستيم
دوست: پس خوبه ديگه -سرما رو ميشه يه کاريش کرد - ولي گرما رو نميشه
من: سرما رو ميشه ؟- جا عوض
دوست :جا عوض -قبول- پاشين بياين پس
من:باشه -فقط مانده اين همه راه رو کي ميخواد بياد- يخ زديم تکان نميتونيم بخوريم
دوست: خو پس ما ميايم -خوب؟
من: عاليه- فقط آمدن چند تا پتو دور خودتان بپيچين
دوست: کلا مگه چند درجه است ؟
من:کلا زير پنجاه - منهاي پنجاه - شوخي کردم -هواي اينجا هم گرمه و ما هم شديم مثل گرمک
دوست :جدي چرا نمياين؟
من:کار کار انگليسيهاست
دوست:سربازان امام زمان دارن ميان و سريع آشوبهاي انگليس رو خوابوندن
من: اااا نگو اين حرف ها رو-تو خوابمون مياد ها؟!
دوست : ساعت آنجا چنده؟روزه يا شب؟
من: ساعت ما يخ زده - شب و روز نداريم
دوست : ساعت ما هم سوخته از گرما
من:يخ ببندين بهش
دوست:ما شب و روزمان دست اين ماموران ارشاده
من:ارشاد ميکنند يا گمراه
و............

رژيمه داريم -سرانش از مردم بيسوادترند ! طنز سياسي عبادي مرتضي عبدالعليان

يکم -
اخيرا بدنبال بحرانهاي اقتصادي در جهان که اول از همه گريبان محرومترين اقشار را گرفته و در بيشتر نقاط جهان باعث اعتراضات مردم شده - مردم انگليس هم به خيابانها ريختن و دست به اعتراض زدند / در اين رابطه چند نفري از سران رژيم "جمهوري السلامي العربي"در ايران موضع گرفته واز جمله سر دار نقدي که گفته : " گردانهاي عاشوراي بسيج به عنوان نيروي پاسدار صلح به لندن اعزام شوند "!!!؟؟؟
حقيقتا چند بار اين جمله را خواندم - داشتم ديوانه ميشدم - اين بود که تصميم گرفتم : اول صبح و يا قبل از شام اخبار ايران را ديگر نخوانم -چونکه براي جهاز هاضمه مضر است - اين نوع خبرها معده را اگر از فولاد هم با شد از کار مياندازد- لامسب هر کلمه اش مثل قلوه سنگ است .
از قرار معلوم اين "آغاي" نق نقو - نيروهاي "حافظ "صلح و "پاسدار" صلح را که شنيده - کلمه پاسدار ايشون رو گرفته و بهمين منظور ميخواد نيروهاي پاسدار و " بيسيژ *" (به انگليسي يعني نيروهاي محاصره کننده ) را بهمراه موتور سيکلت - قمه - طپانچه - گاز خردل وگاز اشک آدم درآور ......به انگليس اعزام کند /
بايد به ايشون گفت فعلا شما يوردانهاي سپاه و بسيج از لشکر "عاشوربونيپالتان "را براي سرکوب مردم بيگناه سوريه و ايران بکارببريد تا در نامه اعمالتان و در شناسنامه تان جرايم بيشتري نوشته شود و بعد منتظر حکمي باشيد که دادگاه مردم برايتان صادر خواهند کرد/
اصلا اين "بسيج " براي بسيخ کردن مردم درست شده/
*Besiege
دوم-
يکي ميگفت : چون مادرم بمن نفرين ميکرد و ميگفت -الهي که درد بيدرمان بگيري - و از آنجاييکه نفرين مادر چسب اوهو داره و ميگيره - دارو را کنار گذاشته و درمانگاه را هم ترک کردم/
سوم -
طرف مسکن نداشت اما مسکّن زياد داشت /
چهارم -
وقتي دوستم با قرص خداحافظي کرد ضعيف شد /
پنجم -
ليلي براي اينکه در مقابل مجنون قرص باشد يک مشت قرص خورد/

ه‍.ش. ۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

بازهم قدري طنز

طنزهاي مرتضي عبدالعليان:

يکم :
دوستي خاله خرسه-يکشنبه بعد از ظهر
او:سلام
من:شلوم عليکم
او:چطوري ؟-خانواده چطورند؟
من: خيلي خوبند - سلام ميرسونند - شما چطورين؟
او: خوبيم - کار خاصي نداشتم - فقط زنگ زدم احوال و حالتونو بگيرم !!! خوب خداحافظ

دوم:
خانه تکاني
طاهره همسرم وقتي تصميم ميگيره خانه تکاني کنه - دلم تکان ميخوره - و ميزنم بيرون - چونکه حقيقتا خانه رو تکان ميده !!

سوم:
آقاي نقدي
دوستم چون زياده از حد نقد ميکنه - اسمش رو گذاشتم جناب آقاي نقدي !!