ه‍.ش. ۱۳۸۸ فروردین ۶, پنجشنبه

تراژدي ايرانيان در خارج

روز اول دادگاه:
صحنه دادگاه:قاضي - منشي دادگاه- گزارشگر دادگاه - دادستان- وکيل تسخيري - پليس حفاظت دادگاه- متهمين و جمعيت حاضر در دادگاه
دادگاه: نام متهم آقاي "ب"را اعلام ميکند.
متهم در حاليکه در پايش زنجير دارد پشت شيشه در جايگاه متهمين و در کنار پليس ايستاده است.
مترجم به جلوي دادگاه ميرود و ميگويد: عاليجناب براي ثبت در دادگاه نام من .....است و مترجم رسمي زبان فارسي و امروز مترجم آقاي " ب" هستم.
قاضي : بگذاريد مترجم سوگند ياد کند.
مترجم به سوي جايگاه (تريبون) شهود ميرود
منشي دادگاه : آيا با قرآن سوگند ياد ميکني يا با انجيل و يا با دست , با کدام؟
مترجم: با دست
منشي دادگاه: لطفن دست راست خود را بالا بگيريد.
مترجم دست راست خود را بالا ميگيرد.
منشي دادگاه:آيا سوگند ياد ميکني همه آنچه را در دادگاه مطرح ميشود به ا ندازه توانت به فارسي و انگليسي ترجمه کني و خداوند ياريت کند ؟
مترجم: سوگند ميخورم.
قاضي: بفرمائيد درکنار آقاي "ب"
مترجم در کنار متهم قرار ميگيرد , سلامي ميکند و به متهم ميگويد که مترجم شما هستم و بعد رويش را بسوي دادستان, وکيل تسخيري و قاضي و منشي ميکند.
وکيل تسخيري: عاليجناب, آقاي "ب" ضامني ندارد , بنابراين درخواست ميکنم که آقاي "ب" در روز جمعه همين هفته مجددن به دادگاه برگردد.
متهم آقاي "ب" : چرا مرا آزاد نميکنند؟ الان بيست و چهار ساعت است که در اينجا هستم . مگر بعد از 24 ساعت آزادم نميکنند؟
وکيل تسخيري : افراد خانواده , دوست يا آشنا ئي ؟, بايد ضامن بياري.
متهم: من در اينجا کسي را ندارم.
وکيل تسخيري رو به قاضي: عاليجناب , تقاضا ميکنم آقاي "ب" روز جمعه به دادگاه برگردد.
پليس , متهم آقاي " ب" را با اشاره فراميخواند.
مترجم: حرفها را متوجه شدي ؟ اگر ضامن نياري ترا در زندان نگهميدارند.
در حاليکه پليس متهم را به زندان ميبرد, آقاي "ب" به قاضي و دادگاه و مترجم ملتمسانه و هاج و واج نگاه ميکند .
دَ ر زندان سکوت دادگاه را ميشکند و پشت سر متهم آقاي " ب" بسته ميشود.
اما پرونده هنوز باز است

ادامه ..........