ه‍.ش. ۱۳۸۷ خرداد ۸, چهارشنبه

"با صد هزار مردم تنهايي
بي صد هزار مردم تنهايي "

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۸, شنبه

گزيده هايي از کتاب " افکار پست مدرن"
تصوير ي از فرهنگ لغت انتقادي "افکار پست مدرن"
با ويرايش : استوارت سيم
برگردان: علي گرجي


پست مدرنيسم ؛ مدرنيته , و سنت اختلاف عقيده
بقلم : لويد اسپنسر

شايد از مشخصات عصر ماست - عصر طراح برچسب ها ؛ وقتيکه تقريبن همه سيماي فرهنگ و هويت بنظر تمايل به " بسته بندي" دارند-که بايد بنوعي سر و صداي ترسناکي در مورد برچسب " پست مدرن " بوجود آيد . آنطوريکه رمان نويس و منتقدي چون گيلبرت ادير در " پست مدرنيست هميشه دو بار به صدا در ميآيد "( 1992) مينويسد ؛ چند " ايسم" چون پست مدرنيسم آنقدر سرگشتگي و شک را دامن زده اند.

ادامه دارد .......

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۱, شنبه

گزيده هائي از آخرين مصاحبه ولادمير نابوکوف
بقلم : رابرت رابينسون
برگرفته از کتاب ولادمير نابوکوف با ويرايش پيتر کنل
برگردان: علي گرجي

ادامه..
ر-ر: جهان ميداند که شما همچنين يک لپيدوپتريست ( حشره-پروانه شناس) هستيد اما ممکن است ندانند که اين مبحث از چه مواردي بحث ميکند. آيا ميتوانيد پروسه گرفتن تا بنمايش گذاشتن جمع آوري پروانه ها را توضيح دهيد؟
و-ن: تنها پروانه هاي معمولي ؛ پروانه هاي پر زرق و برق از مناطق استوايي ؛ در يک قوطي گرد گرفته بين يک ماسک قديمي و تصوير خشک وعاميانه بنمايش گذاشته ميشوند. ولي چيزهاي کمياب و نفيس در درون قفسه هايي از کشوهاي شيشه اي نگهداري ميشوند. اما در مورد پروسه گرفتن ؛ آنست که ؛ البته ؛ وجد دردنبال کردن زيبايي غير قابل وصف ؛وگرفتن آنها بر روي صخره هايي که محل طبيعي زندگي آنهاست ؛ و همچنين لذت زياد بردن از ديدن يکي از پروانه ها از ميان پروانه هاي شکسته شده ديگر در درون يک قوطي کهنه بيسکويت فرستاده شده توسط يک کشتيران از يک جزيره دور.
ر-ر: يکي ميتونه هميشه يه سرگيجه ملايمي را ايجاد کند به اينکه ممکن بود جويس نه بعنوان يک نويسنده بلکه بعنوان يک شکل و معني وجود ميداشت ؛ آيا احساسي در شما وجود دارد که نقش ديگري را از دست داده باشيد؟ بجاي آن چه چيزي را که قابل تحملتان باشد ميگذاريد؟
و-ن: آه ؛ بله ؛ هميشه تعدادي سرگرمي آماده دارم چنانچه يکي از سرگرميها را از دست بدهم. عنوان پروانه شناس در کاوش معروفترين جنگلها هميشه در صدر سرگرميها قرار دارد ؛ پس از آن استادي بزرگ شطرنج؛ بعد سرو زدن بدون برگشت توپ تنيس ؛ و بعد هم دروازه باني و گرفتن يک ضربه تاريخي ؛ و بلاخره؛ نوشتن انبوهي از نوشته هاي نا شناخته -آتش رنگ پريده؛ لوليتا؛ آدا- که وارثان من آنرا کشف و انتشار دادند.
ر-ر: آلبرتو موراويا معتقد است که هر نويسنده اي تنها از يک چيز مينويسد - عقده اي که دائم رشدش ميدهد . آيا موافقي ؟
و-ن: من آلبرتو موراويا را نخوانده ام اما عقيده اي را که شما نقل قول کردي مطمئنا در مورد من اشتباه است . ببر سيرک از شکنجه گرش دچار عقده روحي نيست ؛ وقتيکه من با شلاقي نزديک ميشوم کاراکتر هاي من چاپلوسانه فروتني ميکنند. من کل خياباني را با درخت هاي خيالي ديده ام که وقتي با تهديد عبور من روبرو شوند برگها يشان ميريزد .اگر عقده اي داشته باشم مواظبم تا درشکل داستان آشکارش نکنم.
ر-ر: آقاي نابوکوف ؛ متشکرم.
و-ن: خوش آمديد ؛جوريکه در کشوري که اختيار کرده ايم ميگوئيم .
-پايان-

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

گزيده هائي از آخرين مصاحبه ولادمير نابوکوف
بقلم : رابرت رابينسون
برگرفته از کتاب ولادمير نابوکوف ويرايش پيتر کنل
برگردان: علي گرجي

ادامه...
ر-ر: تعريف و تمجيد شما از جويس و ولس خيلي بالاست . ميتوانيد بطور خلاصه مشخص کنيد که چه کيفيتي در کار اين دو وجود دارد؟
و-ن: کار اولسيس جويس از تمام ادبيات مدرن سواست؛ نه فقط بخاطر قوه نبوغ او ؛ بلکه بخاطرنو ظهور ي شکلي اش(فرمش ). ولس نويسنده بزرگيست ؛ اما نويسنده هاي بزرگ بسياري چون او وجود دارند.
ر-ر: بي ميلي شما از تئوريهاي فرويد گاهي بنظرم مثل درد و رنج کسي است که خيانت کرده باشد؛ مثل اينکه جادوگر پير با سه کارت معروفش يکبار شما را فريب داد. آيا هرگز علاقمند به او بوديد ؟
و-ن: چه تصور عجيب و غريبي ! در واقع من هميشه از ويني شارلاتان بيزار بودم.من عادت کرده بودم به پاييدن او در مسير کوچه هاي تاريک فکري؛و اکنون هرگز نبايد فراموش کنيم که ديد پير و پريشان فرويد در صدد باز کردن دراطاق خود از طريق نوک چترش ميباشد.
ادامه...

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

گزيده هائي از آخرين مصاحبه ولادمير نابوکوف
بقلم : رابرت رابينسون
برگرفته از کتاب ولادمير نابوکوف ويرايش پيتر کنل
برگردان: علي گرجي
ادامه...
و-ن:- منظره تاثر انگيزي از آينده رنگين کماني است که از پوسته اي قديمي خود را آشکار ميکند ؛ اين چيزي است که گاهي اوقات در حين کاويدن کتابهايي که در سالهاي 20 نوشته ام تجربه ميکنم .نا گهان از يک عکس کسل کننده رنگي ظاهر ميشود ؛ و زمينه شَکلي ؛ که بنظر قابل تشخيص است. من اينرا با يک فروتني مطلق علمي ميگويم ؛ نه با خودبيني هنر در حال پير شدن .
ر-ر: در حال حاضر کدام يک از نويسندگان را با علاقه ميخوانيد ؟
و-ن: من در حال بازخواني ريمبود هستم ؛ شعر جالبش و نامه نگاري تاثر برانگيزش در چاپ " pleiad". همچنين من مشغول خواندن يک مجموعه اي از جکهاي احمقانه غير قابل باور روسي هستم.
ادامه دارد....

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۵, یکشنبه

طبق معمول صدام زدند براي ترجمه .راه دور بود و منهم عجله داشتم که هر چه زودتر برسم به دادگاه . هوا نه سرد بودو نه گرم . خورشيد گاهي ابرها رو کنار ميزد و گاهي ابرها تو رو خورشيد واميسادن و لجشو در ميآوردن. يه درگيري بود که تمامي نداشت .باد هم اين وسط بيکارنبود و با ابرها بازي ميکرد و درختها ي ريز و درشت رو بنا به بنيه شان تکان ميداد . بعد از يه مدت حسابي طولاني علف ها تازه سر بلند کرده بودند ؛ انگار از بس که آن زير مانده بودند خسته شده و نفسشان داشت در ميو مد .درختها با اينکه هنوز هيچي در تنشان نبود اما با غرور ايستاده بودند؛ لخت لخت ؛ از سر تا پاشان را ميشد ديد. اين وسط آسمان بنظر ميآمد که چيزيش نباشه اما با دو سه قطره آبي که جلو شيشه ماشين ظاهر شد نظرم را عوض کرد و معلوم بود که آسمان هم يه چيزيش هست . تو همين فکر بودم و آسمان هم انگار يه غمخواري يافته باشه ؛ نا گهان دلش ترکيد و هرچه تو دلش بود رو ريخت بيرون و انگار تنش و گيسوهاش جلو چشمم رو گرفته باشه همه جا تيره شد.سيل اشک بود که جاري شده بود. ميگن گريه آسمان سيله ؛ همينطور بود . همزمان با شيون کر کننده آن به دادگاه رسيدم .

ادامه دارد..
گزيده هائي از آخرين مصاحبه ولادمير نابوکوف
بقلم : رابرت رابينسون
برگرفته از کتاب ولادمير نابوکوف ويرايش پيتر کنل
برگردان: علي گرجي

ادامه...

و-ن: بعضي از راه باريکه هاي کوههاي پر صخره آمريکا از نظر ديد مثل جنگلهاي روسيه خودم است که ديگر هر گز آنرا نخواهم ديد و اين مرا بهيجان ميآورد.
ر-ر: آيا سوئيس از نظر مکاني مزيتهاي مثبتي برايت دارد يا اينکه مکانيست بي فايده ؟
و-ن: زمستان اينجا خيلي دلگير کننده است و " بورزوئي " سگ پير من با بسياري از سگهاي محلي اينجا دشمني پيداکرده ؛ ولي بغير از اينها مکان خوبيست.
ر-ر: شما به سه زبان فکر ميکنيد و مينويسيد ؛ کداميک را ترجيح ميدهيد ؟
و-ن: بله من به سه زبان مينويسم ؛ اما بنظرم در تخيل .مسئله ترجيح دادن واقعن برجسته نيست. تخيل بي زبان است ؛ اما در حال حاضر سينماي ساکت هم شروع کرده به صحبت کردن و من زبان آنرا تشخيص ميدهم . مرحله دوم زندگي من ؛ کلن انگليسي بوده ؛ آنهم از نوع انگليسي من - نه از انواع انگليسي کمبريج ؛ ولي بحر حال انگليسي .
ر-ر: آيا هرگز نظر همسرتان را روي کاري که در حال نوشتن بوده ايد پرسيده ايد ؟
و-ن: وقتيکه نوشتن کتاب تمام شد ؛ و کپي از آن که هنوز گرم است آماده باشد ؛ همسرم با دقت آنرا ميخواند . نظراتش معمولن خيلي کم و ثابت و فشرده است.
ر-ر: آيا کتابهاي نوشته شده اوليه خود را بازخواني ميکنيد ؛ اگرکه اينطور است ؛ با چه احساسا تي؟
و-ن: باز خواني آثارم يک مسئله کاملن مطلوبيست . بايد در زماني که جلد کاغدي آن را بخاطر اشتباه چاپي و يا کنترل ترجمه تصيح و غربال ميکنم بخوانم و با اينکار پاداشهايي هم ميگيرم.در بعضي از موجودات - اين ميتونه بصورت استعاره باشه- در بعضي از موجودات ؛ بال نوچه پروانه اي بصورت يک مينياتور نفيس از طريق پوسته هاي بال جنين چند روز قبل ازتولد ظاهر ميگردد.

ادامه دارد....

ه‍.ش. ۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۴, شنبه

گزيده هائي از آخرين مصاحبه ولادمير نابوکوف
بقلم : رابرت رابينسون
برگرفته از کتاب ولادمير نابوکوف ويرايش پيتر کنل
برگردان: علي گرجي

ادامه...
ر-ر: ميتوانيد بما مقداري ايده در مورد نمونه هايي از کار روزانه تان بدهيد؟
و-ن: اين نمونه در اين اواخر بي ثبات و تيره تر شده است. هر وقت که کتاب به نقاط اوجش ميرسد ؛ تمام روز را کار ميکنم؛ و لعنت ميفرستم به حيله هايي که اشيا؛ و موضوعات ؛ نيرنگ مناظر و شراب ريخته شده بر عليه من بازي ميکنند . همچنين سخن گفتن حول کار روزانه ام را نسبت به گذشته کمتر جالب مي دانم.
ر-ر: ديد سنتي ؛ هتل را بعنوان يک محل سکونت موقتي ميدانست - که هر کسي اسباب و و سايل خود را ميآورد - در حاليکه شما هنوزهم آنرا يک مکان دائمي ميدانيد.
و-ن: من هر از گاهي ايده خريدن يک ويلا را در سر داشته ام . ميتوانم داشتن ميز و صندلي راحت و سيستم هشدار دهنده موثر دزدگير را تصور کنم اما نميتوانم تعداد افرادي که در آنجا کار خواهند کرد را تجسم کنم. زمان ميبرد تا مستخدمان پيرشوند و من نميدانم چه تعداد از اين مستخدمان الآن وجود دارند که من بتوانم در اختيار داشته باشم.
ر-ر: قبلن يکبار از امکان برگشتن به آمريکا گفتيد . در شگفتم که بر گرديد.
و-ن: مطمنا من در اولين فرصتي که بدست آورم به آمريکا خواهم رفت .من تنبلم ؛ من سستم ؛ ولي مطمئنم که با يک احساس لطيفي بر خواهم گشت.
ادامه دارد....