ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۷, سه‌شنبه

در پس و پيش زمانه

در ظاهر امر همديگر را بغل کرده اند و چهره خنداني دارند .
دنيايي است اين ظاهر امر و در پس آن اما افکاريست .
يکي جوان و آن ديگر ميانسال .
ميانشان فاصله بسيار است .
آنکه جوانتر است سراسر احساسش را ميتوان خواند .
شادي آنها ميتواند شکننده باشد.
از آينده پر تلا طماتش بي خبرند و مسيري را که در پيش گرفته اند به کجا بکشاندشان مشخص نيست .
در پس صحنه؛ فرهنگي در جدال با رويدادها ي پيش رو در حال باز سازي است .
آنکه جوان است کمتر به زمان از دست رفته اش مينگرد ؛ اما آنکه ميانسال است هم به آينده و هم به گذشته اش چشم ميدوزد و راهي ندارد مگر اينکه با هر دو زمان ؛ زماني که جوانتر از خودش است و آن زماني که سالخورده تر است بيا نديشد .
درون زيبا ؛ اما کمک ميکند که مسير پر تلاطم هموارتر شود.
بياد شاعر خطه گيلان" شيون فومني"
يادش گرامي باد

آتش زدن به جان
آسان نيست.
شيون
اما
شيوني زد
و
آتشي
به جان
و رفت.

"ع-گ"

در اينجا سايت شيون و صداي شيون را بشنويد:
شیون فومنی
http://www.sheevan.com/

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۳, جمعه

گزيده هائي از آخرين مصاحبه ولادمير نابوکوف
بقلم : رابرت رابينسون
برگرفته از کتاب ولادمير نابوکوف ويرايش پيتر کنل
برگردان: علي گرجي

ما در ماه فوريه رسيديم . برگ بو هاي زمستاني و درخت هاي برهنه بيد بنظر حالتي غمگينانه به مسير کنار درياچه ميداد ؛ و احساسي از روي کنجکاوي براي قدم زدن در مسير يک "عکس کهنه" وجود داشت . مابه نابوکوف تلفن کرديم تا به او بگوئيم که رسيديم و همچنين به او بگوئيم که يک زمان کوتاهي را هم براي آماده شدن ما در نظر بگيرد.
مصاحبه نابوکوف ( در رابطه با برنامه کتاب بي بي سي شماره دو) بود که کاملا برنامه اي از قبل برنامه ريزي شده است : سئوالات چند شب قبل از برنامه ارسال ميشود و جوابها دريافت شده و تصيح ميشود؛ و تنها چيزي که ميماند اينستکه در مقابل دوربين مثل کيک يخ زده نشست و در خدمت مصاحبه بود. قرار بود که ما برنامه اي براي بيست و پنج دقيقه داشته باشيم اما او بما وقت اضافه نداد.

ادامه دارد....

"چاپ مطالب مربوط به نويسنده اين سايت بدون اجازه نويسنده غير قانوني ميباشد."ع-گ

ه‍.ش. ۱۳۸۶ اسفند ۱, چهارشنبه

آقاي نابوکوف
گزيده اي از يادداشت " هانا گرين" يکي از دانشجويان نابوکوف در مورد تدريس او
از کتاب " ولادمير نابوکوف" ويرايش پيتر کنل
برگردان:علي گرجي

ادامه..

آقاي نابوکوف گاهي براي ما شعر ميخواند و از ما ميخواست تا به صداي شعر گوش دهيم که در ترجمه نميتوان آنرا شنيد . نابوکوف بعضي از شعرهاي "فت" ( آفانسي آفانسيويچ -شنشين *) را با صداي بلند برايمان ميخواند و آن را برايمان ترجمه ميکرد .
او ميگفت موزيک واقعي شعر ملودي آن نيست.
او از شاعر غزلسراي بزرگ "تيوتچف"* سخن گفت . اينکه چندين دهه به او بي اعتنائي کردند بخاطر اينکه او از نظر سياسي محافظه کار بود ( او از نظر سياسي باهوش نبود)اما او کسي بود که خود ديد و گذاشت که خوانندگانش " روغن طلائي ماه را بر آب " ببينند. او از نبوغ پر نور تيوتچف سخن گفت که کاملا روسي بود.
يکبار هم بخاطر شوق ما پروانه اي را برايمان بر روي تخته سياه کشيد و تمام مشخصات آنرا تشريح کرد.

ع-گ
-30-

"چاپ مطالب مربوط به نويسنده اين سايت بدون اجازه نويسنده غير قانوني ميباشد."ع-گ

پانويس ها:
1- فت ( Fet)-او شاعري بود که در قرن 19 کاملا بر شعر روسيه مسلط شد. او در دوران خدمت در ارتش با تولستوي دوست شد.
1820-1892
2-تيوتچف (Tyutchev

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۲۹, دوشنبه

آقاي نابوکوف
گزيده اي از يادداشت " هانا گرين" يکي از دانشجويان نابوکوف در مورد تدريس او
از کتاب " ولادمير نابوکوف" ويرايش پيتر کنل
برگردان:علي گرجي
ادامه..
نابوکوف ميگفت تولستوي به اخلاق اهميت ميداد و اخلاق گرا بود. ا و علاقمند به جستجو در راه حقيقت بود. براي روسها حقيقت همراه خوبي نيست . نابوکوف ميگفت ؛هيچ مولف ديگري نتوانست حقيقت هنري خلق کند طوري که بتواند مردم را بهم نزديک کند اما تولستوي با نوشتن " جنگ و صلح " اينکار را کرد. تولستوي خودش در کتاب ديده نمي شود مثل خدا ؛ او هيچ کجا نيست و همه جا هست.
نابوکوف ميگفت تولستوي بدون اينکه خود بداند در مسير درستي بود . او بر خلاف ديگران نسبت به همه چيز احساس عميقي داشت. تولستوي بسيار با احساس بود و از اين لحاظ يک ابر مرد بود. در پنجاه سالگي وجدانش باعث شد تا از داستان نويسي دست بکشد . او نميگذاشت که وجدانش با طبيعتش معامله کند و به خاطر همين هم صدمه ديد. او فکر ميکرد که هنرش ضد خدائيست براي اينکه بر اساس تصور استوار بود. او تازه وقتي که به خلاقيت کامل رسيده بود تصميم گرفت ديگر داستان ننويسد. او هنرمند را در مقابل فيلسوف قرباني کرد.او گفت؛ تمام چيزهائي را که نوشته دروغ است ؛ اينکه تنها خدا ميتواند خلق کند .اما او در قلب خود بعنوان يک هنرمند زيست و در پايان زندگيش نتوانست نياز به خلق کردن را در خود به زنجير بکشد و در آخرين داستانش ميگفت , در مورد حقيقت نمي توان سخن گفت بلکه بايد آنرا کشف کرد.
تولستوي ميخواست دنباله اي در ارتباط با جنگ و صلح بنويسد ؛ ادامه اي در مورد پير؛ ناتاشا و تاريخ . اينکه پير به جنبش دسامبريستها پيوست و در قسمتي مينويسد ؛ ناتاشا تا سيبري پير را دنبال ميکند و وقتي به خانه ميرسد که ديگر پير زني شده است و چشمان سياهش به فاصله هاي دور خيره شده بود و در اطاقي مينشست و به زندگي سراسر از عشق خود مينگريست و انتظار هيچ چيز ديگري را نداشت . ناتاشا خود را به اينراه معطوف کرده بود و با اينکه زرد و غمگين بود اما سراسر بزرگي ؛ شکوه و عشق بود.
تولستوي رزهاي بهشتي را با زندگي روسي ميبافت.
ادامه دارد.....
"چاپ مطالب مربوط به نويسنده اين سايت بدون اجازه نويسنده غير قانوني ميباشد."ع-گ

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۲۵, پنجشنبه

"جهان يک صحنه است و همه ما بازيکنان آن صحنه هستيم "
شکسپير

امروز چند روز پس از سالگرد انقلاب بزرگ سال 1357؛ به تاريک روشن هاي صحنه ايران از منظر تاريخي نگاه ميکنم . به همه عوامل آن و به نقش و جايگاه "آنها" درمراحل مختلف تاريخي در بعد ادبي ؛ فلسفي ؛ سياسي ؛اجتمائي - سينمائي(فرهنگي) که ميا نديشم در برابر عظمت و بزرگي "آنهائي" که خود مقامي در نظام سياسي کشور ندارند اما کارهاي بزرگي ميکنند و با تلاشهايشان رشد و پيشرفت ايران و ايراني را ببار ميآورند درود ميفرستم . براي آنهائي که زنده اند و هنوز تحولات مثبت را در درون جامعه ايراني خلق ميکنند عمر طولاني آرزو ميکنم و براي آنهائي که ديگر در ميان ما نيستند .........دقيقه اي سکوت ميکنم و ياد شان را گرامي ميدارم . اين شخصيتها با رل مثبت خود به مردم و به ايران انرژي ميدهند و با گفتمانهاي جديدشان روح تازهاي به مردم و کشور ميدمند.

شخصيتهائي هم در تاريخ ايران بوده اند که در صحنه ايران نقش منفي دارند و اين نقش را خوب هم بازي کرده و ميکنند.اينها در دو امدادي پرچم هاي سياه خود را بدست همفکران خود ميدهند و چهره ايران پر از رنگ را سياه ميکنند..


اسم نميبرم.
براي اينکه
آنان
اسم نبودند و
اسم هم نخواهند ماند.

آنان
اکبرند و
خود تاريخ.

اما.

اينان
اصغرند و
خود تاريک

"ع-گ"
آقاي نابوکوف
گزيده اي از يادداشت " هانا گرين" يکي از دانشجويان نابوکوف در مورد تدريس او
از کتاب " ولادمير نابوکوف" با ويرايش پيتر کنل
برگردان:علي گرجي
ادامه..
مشخصات هنري چخوف:
يک- اينکه چگونه داستان در حالت طبيعي خود آهسته و بدون وقفه با يک صداي مطيع (منکوب ) کننده گفته ميشود.
دو- اينکه شخصيت سازي از طريق انتخاب و تقسيم ريزه کاريهاست .
سه- اينکه در آن از اخلاق و پيام خبري نيست.
چهار- اينکه حرکت داستان بر اساس سيستم موج سايه هاي اين يا آن رفتار است .اينکه مغاير شعر و نثر است.براي چخوف اساس همه چيز زيبايي ؛همدردي و دلسوزي در اين جهان است .
پنج- اينکه گوينده داستان چگونه از راه خودش خارج ميشود تا گريزي بزند به چيز هاي جزئي و بي اهميت که در عمل بي معني هستند و معني سمبليک ندارند ولي براي فضا مهم هستند .
شش- اينکه داستان تمام نميشود و صحنه آخر داستان پر از ترحم و تأثر است.مثل دو عاشق که از نزديکترين کسان بهم هستند مثل زن و شوهر و از بهترين دوستان. در نمونه داستانهاي چخوف راه حل وجود ندارد ؛ داستان مثل زندگي کم کم دور و ناپديد ميشود ؛ در داستان پاياني وجود ندارد؛ تا آنجايي که زندگي هست مشکلات و سختي هم هست و نتيجه گيري يا پاياني وجود ندارد.
نابوکوف از چخوفي گفت که بسيار دوست داشتني ؛ مهربان و ساده بود و همه او را دوست داشتند. راديکالهااز چخوف انتقاد ميکردند به اينکه چرا در برنامه هاي آنها شرکت نمي کند . او يک هنرمند و فرد گرا بود او در خدمت مردم و حل نياز هاي آنان بود. در سال 1897 به ساخالين رفت و در مورد شرايط سخت آنجا نوشت . تو لستوي عاشق چخوف بود.
ادامه دارد....
"چاپ مطالب مربوط به نويسنده اين سايت بدون اجازه نويسنده غير قانوني ميباشد."ع-گ

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۲۳, سه‌شنبه

سياست زير رادار

نميدانم ديشب برنامه " لاري کينگ " را در سي ان ان ديده ايد يا نه . خانم ميشل او با ما ميهمان برنامه بود . ترس برم داشت که نکند اين برنامه به ضرر او با ما تمام شود . اما بنظر ميرسد ميشل هم کم و کثري از شو هرش در مجامع عمومي ندارد و توانست خيلي خوب از پس سئوالات لاري کينگ بر آيد. و الان که اين چند خط را مينويسم و به برنامه ديشب مينگرم ميدانم آن برنامه يک +A بوده براي او با ما. تيم "او با ما" تا بحال خوب کار کرده ويک اشتباه تيمي ممکن است صدمه جبران ناپذيري براي او ببار آورد. فکر نميکنم با آمدن هيلاري تغييرات آنچناني در سياست هاي آمريکا بوجود بيآيد.
نميدانم ايرانيان مقيم کاليفرنيا به دمکراتها رأي دادند يا به جمهوريخواهان. با يه آقاي وکيل ايراني که صحبت ميکردم؛ انتخاب اوبا ما را به ضرر ايرانيان ميدانست.
تا اين لحظه او با ما 1121 رأي و هيلاري 1148 رأي دارند.
تا اينجاي انتخابات نشاندهنده اينست که جامعه آمريکا با انتخاب افرادي با پيش زمينه هاي راديکا ل مذهبي مثل کريستو کراتهاي لابي اسرائيل ؛ با نئومحافظه کاران ؛ با جنگجويان خدا ؛ با راستهاي مسيحي ؛با مسيحيان زايونيست ؛ با اوانجلي کال ها که با دستور کارهاي مسيحي و نه اجتماعي به ميدان مي آيند مشکل دارند و افرادي چون رامني و هاکبي را نمي پذيرند و آنها قادر نخواهند بود رأي کافي بياورند .
"او با ما" علاقه به ديالوگ دارد و از طريق ديالوگ يک ملت را به پشتيباني از خود ميکشد. او فضاي تنفس سياسي آمريکا و جهان را بازتر خواهد کرد و آمريکائيان را از" تنفس مصنوعي "بوجود آمده از سياستهاي بوش نجات خواهد داد.
آقاي نابوکوف
گزيده اي از يادداشت " هانا گرين" يکي از دانشجويان نابوکوف در مورد تدريس او
از کتاب " ولادمير نابوکوف" با ويرايش پيتر کنل
برگردان:علي گرجي
ادامه...
نابوکوف به نويسنده هاي روسيه نمره ميداد و از ما ميخواست که اين نمره ها را در دفتر خود ياد داشت کنيم و با قلب هامان آنرا ياد بگيريم.
تولستوي +A
پوشکين و چخوف A
تورگنف -A
گوگل -B
داستايوفسکي -C يا +D
نابوکوف ميگفت ؛ کسي که داستايوفسکي را به چخوف ترجيح ميدهد از اهميت زندگي روسي چيزي نمي فهمد.
او از گوگل گفت ؛ اينکه چگونه در صفحات کتابش کاراکتر هايش( شخصيت هاي داستانش ) حرف ميزنند و پس از آن ناپديد شده و ديگر هرگز ظاهر نمي شوند.
نابوکوف از چخوف گفت ؛ اينکه هيچ نويسنده اي چون او آثار پر از احساسات شديد حزن انگيز و يا تأثر بر انگيز خلق نکرده است.
اوگفت با خواندن کتابهايش از جمله : خانمي با سگ کوچکش ( the lady with little dog ) و آبکند( the ravine )ونزاع ( the duel ) ميتوانيد از طريق قلب تان اين احساسات را درک کنيد . در اين کتابها مشخصات هنري چخوف نهفته است .
ادامه دارد....
"چاپ مطالب مربوط به نويسنده اين سايت بدون اجازه نويسنده غير قانوني ميباشد."ع-گ

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۲۲, دوشنبه

آقاي نابوکوف
گزيده اي از يادداشت " هانا گرين" يکي از دانشجويان نابوکوف در مورد تدريس او
از کتاب " ولادمير نابوکوف" با ويرايش پيتر کنل
برگردان:علي گرجي
ادامه...
نابوکوف از چخوف گفت . از چشم اندازهاي غم انگيز او؛ از جهان او ؛ اينکه
جهان چخوف قمري خاکستريست.
نابوکوف از لومونوسف گفت . اينکه جهان او " جهان آبي مايع " است
نابوکوف از" ايو جين وان جين" که به انگليسي آنرا "you-gin,one-gin"مينوشت سخن گفت و در مورد "طرح توطئه هاي " جالب او .
نابوکوف از پوشکين گفت . اينکه در ترچمه مطالب پوشکين بسياري از گفته هاي او را نمي شود ترجمه کرد و اين باعث ميشود بسياري از نوشته هاي او از بين بروند.از تمرکز کردن روي موزيک شعر و ريتم هاي جالب او گفت و اينکه چگونه اصطلاحات قديمي در نظم شعري او دوباره جواني آغاز ميکنند و در تاريکي ميجوشند وسوسو ميزنند.
نابوکوف در کلاس برتخته سياه نموداري کشيد تا ما بتوانيم محل دقيق درگيري و قتل پوشکين توسط آن مرد فرانسوي بنام " دو آنته " را ببينيم . او نوع و شکل درگيري را شرح و صحنه را بما نشان داد.
در يک بعد از ظهر سرد يخ زده 27 ژانويه 1837 در بالاي يک تپه در اطراف سينت پيترز بورگ در تاريک روشن هوا و در حاليکه رودخانه " نيوا"يخ بسته واز برف پوشيده شده بود؛ همسر هوسباز پوشکين که زيبا يي خيره کننده اي داشت ولي بسيار فرد سبکسرو لاس زني بود بخاطر سورتمه سواري سبب اين درگيري شد .همسر پوشکين از شعرهاي او خسته شده بود و در دربار تزار نيکلاي اول رفت و آمد داشت.پوشکين هر گز روسيه را ترک نگفت. او مي انديشيد که فشار دولت باعث تبعيد نويسندگان مي شود. پوشکين از استبداد تزار بر انديشه مردم متنفر بود.
نابوکوف توضيح داد به اينکه پوشکين همسرش را ديد که با مرد فرانسوي درحال لاس زدن است ؛ مردي که کمتر از يکماه قبل با خواهر همسرش ازدواج کرده بود. پو شکين در حاليکه سلاح در جيب خود داشت به مرد فرانسوي نزديک شد . دقيقن ساعت چهار و سي دقيقه بود که مرد فرانسوي نخست بسوي او شليک کرد . پوشکين از ناحيه شکم زخمي شد و بر زمين افتاد اما توانست برخيزد و بسوي آن مرد شليک کند که تيرش به بازوي مرد فرانسوي اثابت کرد و او نيز بر زمين افتاد . پوشکين فکر کرد آن مرد را کشته است و بهمين خاطر شعار پيروزي زنده باد سر داد اما دو روز بعد پوشکين شاعر بزرگ روسيه در سن 36 سالگي جهان را وداع گفت.
ادامه دارد.....
"چاپ مطالب مربوط به نويسنده اين سايت بدون اجازه نويسنده غير قانوني ميباشد."ع-گ

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۲۱, یکشنبه

آقاي نابوکوف
گزيده اي از يادداشت " هانا گرين" يکي از دانشجويان نابوکوف در مورد تدريس او
از کتاب " ولادمير نابوکوف" با ويرايش پيتر کنل
برگردان:علي گرجي

در اواخر جنگ جهاني دوم و پس از آن براي سه يا چهار سال ؛ولادمير نابوکوف در دانشکده ولزلي تدريس ميکرد و منهم دانشجوي آنجا بودم. او گرامر مقدماتي زبان روسي را درس ميداد( خودش به تنهايي بخش روسي را اداره ميکرد) و ادبيات روسي در ترجمه را بررسي ميکرد که درس روسي 201 نام داشت . در سالهاي اوليه دانشکده ام بود که اين درس را بر داشتم. الآن فراموش کرده ام که چگونه شد تصميم گرفتم اين درس را انتخاب کنم شايد دليلش اين بود که حقيقتن از طريق اين درس " جنگ و صلح " را خواهم خواند. بهر حال ؛ از طريق دانشکده دنبال استاد آن درس گشتم و آقاي نابوکوف استاد معتبري بود: بيش از صد دختر در درس روسي 201 نام نويسي کرده بودند.
آن موقع چهل و پنج ساله بود ودر اين کشور بعنوان يک نويسنده شناخته شده نبود. من يک کتابي داشتم که با کاغذ آبي آنرا جلد گرفته بودم؛ به اندازه يک مجله بود وهميشه آنرا همراه خود داشتم.روي جلد آن يک کلمه بزرگ"ن" داشت -مخفف نه داستان و نابوکوف.

غروب يکي از روزهاي زمستان در کلاس درس روسي 201 ؛ نابکف يکي از شعرهايش را خواند. بخاطر ميآورم يک نوع گرماي خاصي در فضا بوجود آمد؛ تاريکي سالن و چهره نابوکوف در آن ته که لامپ برآن نور مي پاشيد. در سر کلاس ادبيات روسي؛ ما هنوز او را بعنوان يک نويسنده و شاعر نمي شناختيم اما مي دانستيم که او هم شاعر و هم نويسنده و مشهور است ؛ براي ما او آقاي نابوکوف؛ معلم ما بود .او افکار ما را کم کم روشن کرد و در ما احساس عاشقانه را رشد داد .کلمات او؛ کلمات قشنگ او ! من هر کلمه اي را که او گفت شنيدم و تا آنجايي که ميتوانستم ياد داشت کردم. تمام افکارم در آنجا و شيفته آن بود.

او از تورگنف گفت؛ اينکه جملاتش طولاني ؛ پائين و با پيچ پايان ميآفت مثل دم مارمولک.اينکه او از جمله اولين کسا ني بود که در ارتباط با برده هايي نوشت که بر تر از برده دارانشان بودند و بخاطر اين نوشته به زندان و تبعيد رفت.

ادامه دارد....

"چاپ مطالب مربوط به نويسنده اين سايت بدون اجازه نويسنده غير قانوني ميباشد."ع-گ

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۱۸, پنجشنبه

عشق

بايد نوشت
در ساحل
بر ماسه هاي تر.
بايد نوشت
در جمجمه
بر مغز سر.
بايد نوشت
در دهان
بر زبان خيس .
بايد نوشت
در سينه
بر قلب خويش.
موج درون وموج برون
چو پاک کند.
از عشق
دوباره بايد نوشت.

"ع-گ"

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۱۷, چهارشنبه

سياست زير رادار

همين الان داشتم به کانالهاي تلويزيون نگاه ميکردم که رسيدم به سي ان ان و مايکل مور کار گردان فيلمهاي مستند را ديدم که نشسته و با لاري کينگ صحبت ميکند و ميگفت :
فيلمي را در دست تهيه دارد که نصف کارش تمام شده وموضوع فيلم در مورد مسائلي است که در طول هشت سال رياست جمهوري بوش اتفاق افتاده. مسائلي که مردم کمتر از آن اطلاع دارند و بيشتر دنبال جنگ ؛موضوع تروريست و عراق کشيده شدند . ميگفت فيلم تا حدودي کمدي هم هست.
ميگفت: فيلم فارنهايت11/9 در آمريکا اجازه نمايش ندارد .
ميگفت: در مورد بيمه اگر کسي تصادف کند شرکتهاي بيمه همه مردم را جريمه ميکنند ؛ چرا بايد چنين باشد؛ اگر کسي خلافي يا تصادفي ميکند هم او را جريمه کنند نه همه مردم را.
ميگفت: در آمريکا مردم بدليل نداشتن يک برنامه بهداشت ؛ درمان و دارو چنانچه مريض شوند هر آنچه را که پس انداز کرده اند بايد خرج کنند و يا خانه شان را بفروشند براي پرداخت هزينه بيمارستان و دارو.
در همين حين وقتي لاري کينگ از اندرسن کوپرخبرنگار ديگر سي ان ان خواست تا خبرش را اعلام کند و او نيز از بريتني اسپيرزو عکاسان "پاپاراتزي " گفت ؛ مايکل مور وارد بحث شد و گفت چرا روزنامه نگاران او را بحال خود نمي گذارند ؛ چرا نمي گذارند او زندگي خودش را بکند.
و آخر اينکه جناب مور هم از " او با ما " پشتيباني کرد.

ه‍.ش. ۱۳۸۶ بهمن ۱۴, یکشنبه

امروز؛
به دشتي وسيع بر فرش سفيد برف خيره شدم
همه جا را سپيد سپيد ديدم
جزخطي از جاي پاي سياه
که
تا درون دلم امتداد داشت
وبر آن چنگ مي انداخت
اکنون
جهاني را ميبينم:
که هنوز
سپيد و سياست
"ع-گ"